استيلاى نصر الدولة بن مروان بر رها
شهر رها در دست عطير بود . مردم شهر به ابو نصر بن مروان نامه نوشتند كه بيايد و شهر را در تصرف آورد . او نايب خود زنگ را به آمد فرستاد و آن شهر را در تصرف آورد .
عطير ، صالح بن مرداس صاحب حلب را شفيع قرار داد تا ابو نصر الدوله نيمى از شهر آمد را به او داد . عطير نزد ابو نصر نصر الدوله به ميافارقين آمد . نصر الدوله او را اكرام كرد آنگاه به آمد رفت و به اشتراك زنگ شهر را در تصرف گرفت .
روزى او و زنگ در يك مجلس مهمانى حاضر بودند ، پسر نايبى هم كه عطير او را كشته بود در آن مجلس حاضر بود . زنگ او را تحريض كرد كه انتقام خون پدر از او بستاند . چون عطير از مجلس برخاست آن مرد از پى او رفت و به انتقام خون پدر خود ندا در داد . مردم گرد آمدند و او را با سه تن ديگر از يارانش به قتل رسانيدند .
چون عطير كشته شد ، قبيلهء او بنى نمير در خارج شهر به كمين زنگ نشستند و كسانى را فرستادند تا به شهر دستبرد زنند . زنگ با جماعتى از سپاهيان خود بيرون آمد . چون از كمين بگذشت ، مردان از پشت سر حمله كردند و با او جنگ در پيوستند . در اين گير و دار سنگى بر او فرود آمد و به قتلش آورد . اين واقعه در آغاز سال 418 بود . از آن پس رها همه از آن نصر الدوله شد . آنگاه صالح بن مرداس ، از ابن عطير و ابن شبل شفاعت كرد . نصر الدوله آن دو را به شهر بازگردانيد . ابن عطير همچنان در آمد ببود تا آنگاه كه آن را - چنان كه خواهيم آورد - به روميان فروخت .
محاصرهء بدران بن مقلد نصيبين را
نصيبين از آن نصر الدوله نصر بن مروان بود . بدران بن مقلد با جماعتى از بنى عقيل به نصيبين لشكر كشيد و شهر را در محاصره گرفت و بر سپاهيانى كه در آنجا بودند غلبه يافت .
نصر الدوله براى شهر مدد فرستاد . بدران با سپاه خود راه بر آنان بگرفت و منهزمشان ساخت .
نصر الدولة بن مروان به گرد آورى لشكر پرداخت و بار ديگر لشكر به نصيبين برد . نخست شكست خورد و عقب نشست . ولى بار ديگر بر دشمن حمله آورد . بدران همچنان پايدارى مىكرد ، تا آنگاه كه شنيد برادرش قرواش به موصل رسيده است از او بترسيد و از نصيبين بيرون رفت .
آمدن غزان به ديار بكر
اين غزان از طوايف ترك بودند و از اين ملتاند سلجوقيان . و ما پيش از اين گفتيم