ذكر خطبه به نام عباسيان در حران ورقه
دعوت علويان در شام و جزيره منتشر شد و سبب اين انتشار آن بود كه وثاب النميرى صاحب حران و رقه به نام ايشان خطبه خوانده بود .
چون دزبرى [ 1 ] از سوى علويان امارت شام يافت نزد ابو نصر بن مروان نامهاى تهديد آميز نوشت و خبر داد كه به سوى بلاد او در حركت خواهد آمد . ابن مروان از قرواش صاحب موصل و شبيب بن وثاب صاحب رقه يارى طلبيد و آنان را فراخواند كه به او دست موافقت دهند و دعوت علويان را از آن نواحى براندازند . آنان نيز اجابت كردند و به نام القائم بامر اللّه عباسى خطبه خواندند و خطبه به نام المستنصر باللّه علوى را قطع نمودند . اين واقعه در سال 430 اتفاق افتاد . در اين حال دزبرى با سواران خود عزم نبرد ايشان كرد . از اين رو ابن وثاب در ماه ذو الحجهء همان سال بار ديگر در حران خطبه به نام علويان مصر خواند .
كشته شدن سليمان بن نصر الدوله
نصر الدوله دست پسر خود ابو حرب سليمان را بر كارهاى خود گشاده كرده بود . در جزيره در مجاورت او ، امير موسك [ 2 ] بن المجلى [ 3 ] زعيم كردان در دژهايى استوار مىزيست و ميان آن دو مخالفت و منافرت بود . سليمان به دلجويى او پرداخت و اين دلجويى از روى مكر بود .
از ديگر سو امير ابو طاهر البشنوى [ 4 ] صاحب قلعهء فنك و ديگر قلاع را كه خواهر زاده نصر - الدوله بود و با او نيز دوستى داشت وادار نمود كه دختر خود را به موسك بدهد . موسك بدين ازدواج به صداقت سليمان بيشتر اطمينان يافت و به جنگ روميان به ارمينيه رفت .
نصر الدوله نيز او را با سپاه و هدايا يارى نمود . در ديدارى كه ميان موسك و سليمان دست داد ، سليمان او را دستگير كرد و به قتل رسانيد . سليمان چون موسك را به قتل رسانيد به سلطان طغرلبك چنان وا نمود كه او خود مرده است . امير ابو طاهر البشنوى بدان سبب كه موسك داماد او بود و نيز بدان سبب كه سليمان او را وسيلهء كشتن او كرده بود به خشم آمد ، شكايت به پدرش نصر الدوله برد . سليمان از ابو طاهر بترسيد و خواستار ديدار او شد تا خود را از آنچه اتفاق افتاده بود تبرئه كند ، ابو طاهر بپذيرفت و با چند تن از ياران خود به دژ فنك رفت . در اين سفر عبيد اللّه او را به انتقام خون پدرش به قتل رسانيد .
چون خبر به نصر الدوله رسيد پسر خود نصر را با سپاهى به حمايت از جزيرهء ابن عمر فرستاد . قريش بن بدران صاحب موصل ، چون از اين وقايع آگاه شد ، طمع در تصرف جزيرهء ابن عمر بست و لشكر بدان سو برد . نيز از كردان بختيه [ 5 ] و بشنويه [ 6 ] يارى طلبيد . همه به قتال
هامش
[ ( 1 ) ] متن : وزيرى
[ ( 2 ) ] متن : موشك
[ ( 3 ) ] متن : المحلى .
[ ( 4 ) ] متن : البثنوى
[ ( 5 ) ] متن : حسنيه .
[ ( 6 ) ] متن : بثنويه .