تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
با برادر او حسين بيعت كردند و او خود را احمد ناميد . احمد پسر عم خود را المدثر لقب داد و مىگفت اين همان مدثرى است كه در قرآن در آيه « يا ايها المدثر » به او خطاب شده و پسرى از خاندان خود را المطوق لقب داد . ] [ 1 ] آنگاه از حمص به حماة و معرة النعمان رفت و از آنجا به بعلبك و سپس سليمه . احمد همهء مردم آنجا را حتى زنان و كودكان و چارپايان را به قتل رسانيد و روستاهاى آن نواحى را تاراج كرد . طغج بن جف و نيز هارون بن خمارويه از راندن ايشان عاجز آمدند . مردم شام و مصر از خليفه المكتفى يارى خواستند ، او در سال 290 به شام رفت و بر موصل گذشت . ابو الاغر از بنى حمدان با ده هزار سپاهى پيشاپيش او در حركت بود . ابو الاغر در نزديكى حلب فرود آمد . قرمطى ، صاحب الشامه [ احمد بن زكرويه ] آنجا را تاراج كرد و جماعتى را به قتل رسانيد . ابو الاغر با اندكى از يارانش خود را به حلب رسانيد . قرمطى بيامد و او را در محاصره گرفت سپس آزادش نمود . مكتفى به رقه رفت و محمد بن سليمان الكاتب را با سپاهى به جنگ او فرستاد ، سپاهى از بنى حمدان و بنى شيبان نيز با او بود . در ماه محرم سال 291 در حماة ميان دو گروه مصاف افتاد و قرمطيان منهزم شدند و صاحب الشامه اسير شده او را به رقه بردند ، در حالى كه المدثر و المطوق پيشاپيش او مىرفتند . المكتفى باللّه به بغداد آمد . محمد بن سليمان نيز به دو پيوست و قرمطى را نزد او برد . خليفه فرمان داد تا آنان را زدند و دست و پاى بريدند و گردن زدند و آن فتنه فرو نشاند تا پس از چندى بار ديگر در بحرين آشكار گرديدند .

استيلاى المكتفى باللّه بر شام و مصر و قتل هارون و شيبان پسران خمارويه و انقراض دولت بنى طولون

نخست از محمد بن سليمان سخن مىگوييم كه دولت بنى طولون را بر انداخت . اصل او از مضر بود و از مردم رقه . احمد بن طولون او را بركشيد و به مصر برد و به خدمت گماشت ولى پس از چندى ميان او و احمد اختلاف افتاد . محمد بن سليمان بر جان خود بيمناك شد و به بغداد گريخت . در بغداد مورد اكرام واقع شد و در دستگاه خلافت به كار پرداخت . او را مقام كاتب الجيش دادند . محمد بن سليمان همواره دولت بغداد را به برانداختن حكومت مصر ترغيب مىكرد . تا آنگاه كه هارون بن خمارويه به امارت رسيد و قدرت دولت بنى طولون در شام روى به ضعف نهاد و قرامطه در نواحى شام دست به آشوب و شورش زدند و هارون از دفع آنان عاجز آمد و مردم آن طرف از خليفه المكتفى يارى طلبيدند تا كسى را بفرستد كه زيان اين قوم را از مسلمانان دور دارد . مكتفى محمد بن سليمان را كه در آن ايام از بزرگترين سرداران بود با لشكرى بر مقدمه
هامش
[ ( 1 ) ] آنچه ميان دو قلاب آمده از الكامل ابن اثير ، وقايع سال 289 و 290 اصلاح شده .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 442 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى