تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
بماند . سپس ابن عجيف بر او غلبه يافت . چون هارون بن خمارويه به امارت رسيد ، ابن عجيف در سال 283 نام او از خطبه بيفكند و نام بدر غلام المعتضد باللّه را در خطبه آورد و طرسوس و ثغور از قلمرو بنى طولون بيرون رفت . آنگاه هارون بن خمارويه نزد المعتضد باللّه كس فرستاد كه متصرفات خود را در مصر و شام به مبلغ چهارصد و پنجاه هزار دينار به او مقاطعه دهد و در عوض قنسرين و عواصم را بستاند . المعتضد باللّه نيز بپذيرفت و از آمد بيامد . المعتضد آمد را از محمد بن احمد بن الشيخ گرفته بود . پسر خود المكتفى را به فرمانروايى آن سرزمينها بگذاشت و در سال 286 به رقه آمد و قنسرين و ديگر نواحى ثغور را از دست اصحاب هارون منتزع ساخت و در ضبط آورد و با ناحيهء جزيره به فرزند خود المكتفى داد .

امارت طغج بن جف بر دمشق

چون هارون بن خمارويه پس از برادر خود جيش به امارت نشست ، ميان او و سران دولت و سرداران سپاه اختلاف افتاد . دولتمردان از اين بيم داشتند كه اين اختلافها سبب تفرق كلمه شود . اين بود كه زمام كار ملك را به ابو جعفر بن ابا [ 1 ] سپردند و او در عهد احمد بن طولون و پسرش خمارويه از سران و دولتمردان بود . او نيز تا آنجا كه توانست به اصلاح امور و بستن رخنه‌ها پرداخت . سپس در كار دمشق نظر كرد كه جماعتى از سپاهيان در آنجا همراه با طغج بن جف سر به مخالفت و عصيان برداشته بودند . ابو جعفر بن ابا بدر الحمامى و حسين بن احمد المادرانى [ 2 ] را به شام فرستاد ، اين دو برفتند و امور شام را به نظام آوردند و امارت دمشق را به طغج بن جف دادند و به مصر باز گرديدند ، ولى اوضاع ملك همچنان پريشان بود . هر يك از سران سپاه براى خود دعوى فرمانروايى مىكرد و هيچيك از ديگرى فرمان نمىبرد ، تا آن وقايع كه از آن ياد خواهيم كرد ، اتفاق افتاد .

آمدن قرمطيان به دمشق

پيش از اين از قرمطيان و آغاز كارشان سخن گفتيم و ديديم كه ايشان در عراق و شام چه كردند و گفتيم كه زكرويه [ 3 ] پسر مهرويه [ 4 ] از داعيان قرمطى ، چون در سواد كوفه منهزم شد و اصحابش طعمهء تيغ هلاك گرديدند ، خود به ميان بنى العليص [ 5 ] از قبيلهء كلب بن وبره رفت . [ قرمطيان در سال 289 با پسر زكرويه ابو القاسم يحيى در ناحيهء سماوه بيعت كردند و او را الشيخ لقب دادند . يحيى مىپنداشت كه او محمد بن عبد اللّه بن محمد بن اسماعيل بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است . چون يحيى كشته شد ، يارانش
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ايام [ ( 2 ) ] متن : الماردانى [ ( 3 ) ] متن : ذكرويه [ ( 4 ) ] متن : مهداويه [ ( 5 ) ] متن : بنى القليس .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 441 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى