شد و خليفه از جمال و كمال او متمتع گرديد . خمارويه را در مصر و شام و جزيره پايههاى ملك استوار شد و همچنان ببود تا آنگاه كه هلاك شد .
كشته شدن خمارويه و امارت پسرش جيش
خمارويه در سال 282 به دمشق رفت و چند روز در آنجا بماند . بعضى به او خبر دادند كه غلامان سرايى او با كنيزانش همبستر مىشوند . خواست تا از صحت و سقم خبر آگاه شود .
به نايب خود كه در مصر بود نوشت كه از بعضى از كنيزان سخن پرسد و آنان را به اقرار آورد . چون نامه به او رسيد يكى از كنيزان را بزد تا اقرار كرد ، غلامان بترسيدند . چون خمارويه از شام بازگرديد و شب در خوابگاه خويش به خواب رفت برفتند سرش را در بستر بريدند .
اين واقعه در ماه ذو الحجهء سال 282 اتفاق افتاد . كسانى كه مرتكب قتل او شده بودند بگريختند . بامداد روز ديگر سرداران گرد آمدند و پسرش جيش بن خمارويه را بر تخت فرمانروايى نشاندند ، او نيز باب عطا بگشود . آنگاه غلامانى را كه پدرش را كشته بودند بياوردند و او بيش از بيست تن از آنان را به قتل رسانيد .
كشته شدن جيش بن خمارويه و امارت برادرش هارون
چون جيش به امارت رسيد كودكى نارسيده بود و بى خرد . سرگرم لذات خود شد و مردمان بىسر و پا و فرومايه را گرد خود جمع كرد و بزرگان دولت را از نظر بيفكند . آنگاه گوش به سخن ساعيان نهاد و آنان را به انواع عذاب تهديد كرد . از اين رو همگان به خلع او همت گماشتند . طغج بن جف غلام پدرش از بزرگان دولت بود و عامل او در دمشق . طغج در دمشق عصيان كرد و از طاعت جيش بن خمارويه بيرون آمد . ديگر سرداران نيز به بغداد رفتند ، از آن جمله بودند : اسحاق بن كنداج و خاقان المفلحى [ 1 ] و بدر بن جف برادر [ 2 ] طغج . اينان نزد المعتضد آمدند و المعتضد همگان را خلعت داد . ديگر سرداران در مصر ماندند و همچنان بر عصيان خود باقى ماندند تا يكى از ايشان را جيش به قتل رسانيد ديگران با او درآويختند و او را كشتند و خانهاش را تاراج كردند . نيز شهر را تاراج كردند و سپس به آتش كشيدند . سپس با برادر او هارون بن خمارويه بيعت كردند . كشته شدن جيش پس از نه ماه از حكومت او بود .
فتنهء طرسوس و عصيان آن
پيش از اين گفتيم كه راغب از موالى موفق به قصد جهاد به طرسوس آمد و در آنجا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : العلجى .
[ ( 2 ) ] متن : پدر .