بفرستاد و فرمان داد كه قرامطه را از آن سرزمين برافكند . محمد بن سليمان رقه را پايگاه خود ساخت و از آنجا در حركت آمد تا با ايشان روبرو گرديد و جنگ در پيوست و كشتار بسيار كرد . قرمطيان منهزم شدند و از شام پراكنده گشتند . قرمطى ، صاحب الشامه و ياران او را اسير كرد و نزد المكتفى باللّه به رقه آورد . المكتفى با اسيران به بغداد بازگشت و در آنجا همهء اسيران را بكشت . و اين پيروزى سبب خوشدلى او و مسلمانان گرديد .
چون المكتفى باللّه از رقه به بغداد آمد و محمد بن سليمان در رقه ماند ، المكتفى او را فرمان داد كه به طلب بقاياى قرمطيان باز گردد [ چون كار آن قوم به پايان آمد به فرمان المكتفى عازم بلاد بنى طولون شد ] . خليفه جماعتى از سرداران سپاه را با اموال و آذوقه به يارى او فرستاد . از آن جمله دميانه غلام با زمان [ 1 ] بود كه او را از راه دريا به مصر فرستاد و گفت كه به رود نيل داخل شود و راه آذوقه بر مصريان ببندد ، او نيز چنان كرد و مردم در تنگنا افتادند . محمد بن سليمان نيز برفت و با سپاه خود بر شام و آن سوى آن تا نزديكيهاى مصر غلبه يافت . چون به مصر نزديك شد به سرداران سپاه هارون بن خمارويه نامه نوشت و از آنان دلجويى كرد . بدر الحمامى كه از رؤساى آن دولت بود به دو پيوست و اين امر سبب درهم شكستن قدرت ايشان گرديد . پس از او ديگر سران نيز بيامدند و امان خواستند . هارون بن خمارويه با سپاهى كه در خدمت او بود به نبرد بيرون آمد و در برابر محمد بن سليمان بايستاد . روزى در سپاه او فتنهاى افتاد ، سپاهيان به هم بر آمدند و تيغ در يك ديگر نهادند .
هارون سوار شد تا آن فتنه فرو نشاند . قضا را يكى از مغاربه ( سپاهيان مغربى ) زوبينى بر او زد كه سبب هلاكتش گرديد .
چون هارون كشته شد عم او شيبان بن احمد بن طولون زمام كارها به دست گرفت و اموالى بى حساب ميان سپاهيان تقسيم كرد . سپس اجازت داد تا هر چه باقيمانده تاراج كنند ، مىخواست در حق آنان نيكى كند ، در يك ساعت هر چه بود به باد غارت رفت .
لشكريان او به محمد بن سليمان گرايش يافته بودند و او كه ديگر اموالى به دست نداشت كارش به پريشانى گراييد ، با سران و اعيان دولتش به مشاوره نشستند . عاقبت چارهء كار در آن يافتند كه از محمد بن سليمان امان خواهند . نخست شيبان خود امان خواست و برفت و از پى او سرداران و اصحابش نيز امان خواستند و برفتند . محمد بن سليمان سوار شده به مصر داخل شد و بر آن مستولى گرديد ، و فرزندان طولون را كه هفده تن بودند بگرفت و به زندان فرستاد و فتحنامه به المكتفى باللّه نوشت . المكتفى فرمان داد همه فرزندان طولون را از مصر و شام به بغداد فرستد ، او نيز بفرستاد ، سپس فرمان داد تا قطايعى [ 2 ] را كه احمد بن طولون در ناحيهء
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مازيار .
[ ( 2 ) ] قطايع جمع قطيعه به معنى محله است . و آن مجموعهاى از بناها بود كه هر بخشى از آن ويژه جماعتى خاص بود .