تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
از اصحابش كشتند . اين واقعه در آخر ذو الحجهء سال 529 اتفاق افتاد . چون خليفه المسترشد باللّه كشته شد ، سلطان مسعود دبيس بن صدقه را به قتل او متهم نمود ، از اين رو فرمان قتلش را داد . غلامى آهنگ كشتن او نمود . دبيس بر در خيمه خود نشسته بود و با انگشت خود زمين را مىخراشيد غلام بالاى سر او آمد و بى آنكه خبردار شود شمشير بزد و سرش را بيفكند . اين خبر به پسرش صدقه رسيد ، او در حله بود . سپاهيان و مملوكان پدرش گرد او را گرفتند . امير قتلغ تكين از او امان خواست . سلطان مسعود شحنهء بغداد امير بك‌آبه را فرمان داد كه كار او را فيصله دهد و حله را از او بستاند . صدقة بن - دبيس بدان حال ببود تا سال 531 كه سلطان به بغداد آمد . صدقه به ديدار او شتافت و ميانشان به صلاح آمد و صدقه ملازم درگاه سلطان شد .

كشته شدن صدقه و امارت پسرش محمد

چون المسترشد باللّه كشته شد پسرش الراشد باللّه به اشارت سلطان مسعود به خلافت نشست . ولى ميان او و سلطان خلاف افتاد . سبب اين خلاف عماد الدين زنگى صاحب موصل بود و الراشد با او بود . در سال 530 سلطان مسعود براى المقتضى لامر اللّه بيعت گرفت و الراشد - باللّه را خلع كرد ، الراشد به موصل رفت . امرايى كه به داود پيوسته بودند نزد سلطان مسعود آمدند . سلطان از آنان خشنود شد و به همدان بازگشت و سپاهيانى را كه در خدمتش بودند اجازت داد كه به بلاد خود روند . وى براى دلجويى بيشتر دختر خود را به صدقه بن دبيس داد . الراشد باللّه از موصل به آذربايجان رفت تا شايد بتواند خلافت از دست رفته را به دست آورد . در آنجا امير منكبرس فرمانرواى فارس و [ بوزابه نايب او در ] خوزستان و جماعتى از اسرا به او پيوستند . سلطان مسعود بر سرشان لشكر راند و آنان را منهزم گردانيد و امير منكبرس را اسير كرد و در اسارت بكشت . بوزابه صاحب خوزستان و عبد الرحمان طغايرك صاحب خلخال كه مترصد بودند ، چون ديدند كه سپاهيان از گرد سلطان پراكنده شده‌اند يكباره بر او حمله آوردند ، سلطان منهزم شد . بوزابه جماعتى از امراى او را بگرفت ، از جمله اسيران بودند : صدقة بن دبيس و عنتر بن ابى - العسكر [ چون خبر كشته شدن منكبرس به او رسيد همه را بكشت ] . داود به همدان رفت و آنجا را در تصرف آورد . چون صدقة بن دبيس كشته شد سلطان مسعود امارت حله را به برادرش محمد بن دبيس داد و مهلهل بن ابى العسكر برادر عنتر [ 1 ] را نيز با او فرستاد تا تدبير امور او كند . كار محمد بن دبيس در حله رونق و رواج يافت . اما آنچه بر سر الراشد و شاهان سلجوقى آمد ، در اخبارشان
هامش
[ ( 1 ) ] متن : بربر .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 416 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى