عشيرهء او خبر داده بودند . آن زن براى دبيس نامه نوشت و او را دعوت كرد كه با او زناشويى كند و قلعه را با هر چه در آن است به او تسليم نمايد . وقتى دبيس از بصره بيرون آمده بود اين نامه را به او داده بودند . دبيس از عراق به شام رفت . راهنمايانى نيز همراه او بودند .
چون از دمشق بگذشت والى دمشق تاج الملوك او را نزد خود محبوس كرد و در آن باب به عماد الدين زنگى كه با او دشمنى ديرينه داشت خبر داد . پسر عماد الدين زنگى صاحب دمشق در حادثهاى اسير دبيس شده بود و اينك در نزد او بود . پس تاج الملوك خواست كه دبيس را نزد او فرستد تا او را در بند نگه دارد تا پسرش و ديگر امرايى كه در نزد او اسيرند آزاد كند . چون دبيس در برابر عماد الدين زنگى قرار گرفت يقين داشت كه او را خواهد كشت ، ولى عماد الدين او را آزاد كرد و بسيارى اموال و چارپايان و سلاح و خزائن امتعه ، چنان كه با بزرگان كنند ، نزد او فرستاد . چون اين خبر به المسترشد باللّه رسيد ، سديد الدولة بن [ 1 ] الانبارى را به طلب او نزد تاج الملوك فرستاد . سديد الدوله از جزيرهء ابن عمر نزد تاج الملوك به دمشق حركت كرد ، در راه شنيد كه او را نزد عماد الدين زنگى فرستاده است و به دو دست نخواهد يافت . دبيس همچنان در خدمت عماد الدين زنگى بود تا آنگاه كه همراه او به عراق آمد .
رفتن دبيس به بغداد با زنگى و انهزام آن دو
چون سلطان محمود در سال 525 از دنيا رفت پسرش داود به جاى او نشست . عموهايش مسعود بن محمد و سلجوق بن محمد با او به منازعه برخاستند . سپس سلطنت بر مسعود قرار گرفت . برادرشان طغرل بن محمد نزد عمش سنجر در خراسان بود . سنجر بزرگ خاندان سلجوقى و بر ديگر ملوك اين خاندان فرمان او نافذ بود . سنجر را از عمل مسعود در نبردش با سلجوق و طغرل خوش نيامد ، اين بود كه با طغرل روانه عراق شد و به همدان رسيد . در آنجا نزد عماد الدين زنگى كس فرستاد و شحنگى بغداد به او داد . همچنين دبيس بن صدقه را كه در نزد زنگى بود بنواخت و حله را به اقطاع او داد .
سلطان مسعود [ 2 ] بسيج سپاه كرد كه به جنگ سنجر و طغرل رود . مسعود از خليفه المستر - شد باللّه خواست كه به بغداد بازگردد و همراه او به نبرد بيرون آيد ولى درنگ نكرد تا خليفه بيامد . المسترشد كه از نزديك شدن عماد الدين زنگى و دبيس خبر يافته بود خود را به بغداد رسانيد ، در عباسيه به آنان برخورد و پس از جنگى منهزمشان نمود و داخل بغداد گرديد .
دبيس به بلاد حله رفت . حله در دست اقبال [ 3 ] المسترشدى [ 4 ] بود . خليفه برايش مدد فرستاد و او دبيس را منهزم نمود . دبيس از معركه جان به در برد و بار ديگر جماعتى گرد
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سديد الدوله
[ ( 2 ) ] متن : محمود
[ ( 3 ) ] متن : اقبال
[ ( 4 ) ] متن : المسترشد .