تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
كرد و در زمرهء خواص و وزراى خويش آورد . دبيس او را تحريض كرد كه به عراق لشكر برد و تضمين كرد كه عراق را به تصرف او دهد و خود نيز در اين لشكر كشى با او همراه شد و با سپاهى گران به دقوقا رسيدند . مجاهد الدين بهروز از تكريت به خليفه نامه نوشت و او را از واقعه بياگاهانيد . خليفه سپاه بسيج كرد تا آنان را از پيشروى باز دارد . خليفه دوازده هزار سپاهى گرد آورد و در ماه صفر سال 519 از بغداد بيرون آمد و بر مقدمه ، ير نقش الزكوى را روان فرمود . خليفه در نهم ماه صفر در خالص فرود آمد . چون خبر بسيج خليفه و بيرون آمدنش از بغداد به طغرل رسيد از راه خراسان منحرف شد و در جلولا لشكرگاه زد و سپاهيان خود را براى غارت به اطراف فرستاد . وزير جلال الدين بن صدقه با لشكرى گران به مقابله رفت و در دسكره فرود آمد ، المسترشد نيز به او پيوست . طغرل و دبيس به هارونيه رفتند سپس به تا مرا راندند تا پل نهروان را قطع كنند و دبيس به نگهبانى وزير نظر گرفتن راهها پرداخت تا طغرل بن سلطان محمد به بغداد داخل شود و شهر را در تصرف گيرد و غارت كند . دبيس از تامرا حركت كرد ولى طغرل كه گرفتار تب شده بود حركت نتوانست ، در اين حال بارانهاى سخت باريدن گرفت و سيلها به راه افتاد و ميان آن دو فاصله افكند . در هنگامى كه ياران دبيس گرسنه و جامه‌هايشان از باران خيس شده بود به كاروانى كه براى سپاه خليفه طعام و لباس مىبرد دست يافتند و از آن طعامها سير شدند و جامه‌هاى خيس خود كندند و جامه‌هاى خشك و گرم پوشيدند و چون آفتاب بر آمد در آفتاب به خواب رفتند . چون خبر به غارت رفتن آن كاروان طعام و لباس به خليفه رسيد به بغداد بازگشت ، در راه به دبيس و يارانش رسيد كه همه در خواب بودند . چون دبيس بيدار شد و چشم گشود خليفه را بالاى سر خود ديد ، چنان كه عادت او بود پى در پى زمين را بوسه مىداد و بخشايش مىطلبيد . خليفه را دل به رحم آمد ، در اين ميان وزير جلال الدين بن صدقه برسيد و خليفه را از عفو او منع كرد . دبيس سوار شد و در برابر سپاه ير نقش الزكوى بايستاده و با آنان به گفتگو و مزاح مشغول شد . در پايان روز به فرمان وزير پل را كشيدند تا از آن بگذرند . دبيس خود را از آنجا بيرون كشيد و به ملك طغرل پيوست و همراه او نزد عمش سنجر رفت . در راه كه مىرفتند اطراف همدان را تاراج كردند و در آن نواحى آشوب و كشتار به راه انداختند . سپاهيان سلطان محمود از پى ايشان برفتند ولى بر آنان دست نيافتند .

رفتن دبيس به نزد سلطان سنجر

چون طغرل همراه دبيس براى تصرف عراق آمد و پيروزيى حاصل نكرد مأيوس شده بازگشت . طغرل و دبيس هر دو نزد سلطان سنجر رفتند و سنجر در آن ايام فرمانرواى خراسان بود و مقدم بر همهء پسران ملكشاه . طغرل و دبيس شكايت المسترشد باللّه و يرنقش شحنه را