تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
ابو سنان غريب بن مقن رود تا ميان او و جلال الدوله را آشتى دهد و به عهده گرفت كه اگر به امارت خود باز گردانيده شود ده هزار دينار و سابوريه را بپردازد ] [ 1 ] اين پيشنهاد پذيرفته آمد و او را خلعت داد . چون مقلد از اين حال آگاه شد با جماعتى از خفاجه برفت و مطير آباد و نيل را به بدترين وجهى تاراج كرد و در آن منازل آشوب و قتل و غارت به راه انداختند . در آن روزگار هنوز حله بنا نشده بود . مقلد از دجله بگذشت و نزد ابو الشوك رفت و در آنجا بماند تا روزگارش به صلاح آمد .

فتنه ميان دبيس و برادرش ثابت

ثابت بن على بن مزيد برادر دبيس از وابستگان بساسيرى بود . در سال 424 بساسيرى همراه او به قتال برادرش دبيس آمد و نيل و ديگر متصرفات دبيس را در تصرف آورد . دبيس جماعتى از ياران خود را به قتال ثابت فرستاد ولى اين لشكر منهزم شد و دبيس از آن بلاد برفت و همه را به ثابت وا گذاشت . دبيس پس از چندى با جماعتى از بنى اسد و خفاجه همراه با ابو كامل منصور بن قراد جريده بيامدند . او اموال و بنهء خود را ميان قلعه‌هاى خصا [ 2 ] و حربى [ 3 ] گذاشته بودند . ثابت در نزديكى جرجرايا با او روبرو شد و جنگى سخت در گرفت . سپس دو لشكر از يك ديگر جدا شدند و چنان مصالحه كردند كه دبيس بر سر متصرفات خود باز گردد . و قسمتهايى از آن را به برادرش ثابت به اقطاع دهد و بر اين امر سوگند خوردند و پيمان نهادند و از يك ديگر جدا شدند . بساسيرى كه به يارى ثابت آمده بود ، چون در نعمانيه از آن واقعه آگاه شد ، باز گرديد .

فتنه ميان دبيس و سپاه واسط

الملك الرحيم در سال 441 حمايت نهر الصله و نهر الفضل را به نور الدوله دبيس - بن مزيد داده بود . اين ناحيه جزء اقطاع مردم واسط بود . از اين رو واسطيان خشمگين شدند و جماعتى گرد آوردند و به تهديد دبيس پرداختند . دبيس گفت كه اين ناحيه را الملك الرحيم به اقطاع او داده و بايد گوش به فرمان او باشيم . مردم واسط از اين پاسخ به هم بر آمدند و به قصد قتال پاى پيش نهادند . دبيس گروهى را در كمين نشاند . چون واسطيان پيش تاختند آنان كه در كمين بودند بيرون آمدند و بسيارى از ايشان را كشتند و اموال و چارپايانشان را غارت كردند . منهزمين به واسط بازگشتند و از بغداد مدد خواستند . نيز به بساسيرى
هامش
[ ( 1 ) ] ميان دو قلاب از ابن اثير افزوده شد تا مطلب پيوسته گردد . حوادث سال 420 . [ ( 2 ) ] متن : حفان [ ( 3 ) ] متن : جرى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 397 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى