ديگر مقرر داشتند و شروع به تحصيل آن نمودند . مردم موصل كه ديگر كاردشان به استخوان رسيده بود يكباره بر پاى خاستند و هر كس را از ايشان كه در شهر يافتند به قتل آوردند . چون غزان ديگر اين خبر بشنيدند در اواسط 435 به شهر در آمدند و شمشير در مردم نهادند و دوازده روز كشتار كردند . چنان كه از بسيارى اجساد ، راهها بسته شد و كشتگان را گروه گروه در گودالها دفن مىكردند . غزان طلب كردند كه در خطبه نخست نام خليفه را بياورند ؛ سپس طغرلبك را و درنگشان در شهر به درازا كشيد . ملك جلال الدولة بن بويه و نصر الدولة بن مروان به سلطان طغرلبك نامه نوشتند و از اعمال ايشان شكايت كردند . طغرل به جلال الدوله نامه نوشت و عذر آورد كه آنان بندگان و خادمان ما هستند . چون در رى فسادها برانگيخته بودند ، بر جان خويش ترسيده و به آن سو گريختهاند ؛ و وعده داد كه براى تنبيه آنان لشكر خواهد فرستاد . همچنين به نصر الدولة بن مروان نوشت : به ما خبر دادهاند كه بندگانمان به بلاد تو آمدهاند ، با پرداخت مالى ايشان را خشنود گردان . و تو كه در مرزها هستى شايسته است كه آنان را مالى دهى كه به پايمردى آن در قتال كفار قادر باشى ؛ و وعده داد كه كسانى را خواهد فرستاد تا غزان را از آن نواحى براند .
دبيس بن مزيد به يارى قرواش رفت . بنى عقيل نيز گرد آمدند و از سن به موصل رفتند ، غزان به تلعفر [ 1 ] واپس نشستند و از ياران خود كه در ديار بكر بودند و رئيسشان ناصغلى [ 2 ] و بوقا بودند ، عليه اعراب يارى طلبيدند ، آنان نيز بيامدند . قرواش نيز در ماه رمضان سال 435 ساز نبرد كرد . اين نبرد از بامداد تا نيمروز به درازا كشيد . اعراب از جايگاه خويش وا پس آمدند ولى تن به شكست ندادند ، و دل بر مرگ نهادند و بر غزان شكستى فاحش وارد آوردند .
اعراب در غزان تيغ نهادند و همهء اردوگاهشان را تاراج نمودند و سرهاى مقتولان را به بغداد فرستادند . قرواش از پى ايشان به نصيبين راند ولى از تعقيب باز ايستاد و باز گرديد . غزان كه فرصتى يافتند به ديار بكر و سپس ارزن الروم و همچنين آذربايجان رفتند و همه جا غارت كردند و كشتار نمودند . قرواش نيز به موصل باز گرديد .
استيلاى بدران بن مقلد بر نصيبين
پيش از اين از محاصرهء بدران شهر نصيبين را ، و سپس ترك كردن شهر را با آمدن برادرش سخن گفتيم . اكنون مىگوييم كه آن دو از آن پس صلح كردند و متحد شدند و نصر الدولة بن مروان دختر قرواش را به زنى گرفت ولى ميان زنانش به عدالت رفتار نكرد . دختر قرواش شكايت نزد پدر برد . قرواش دختر را فرا خواند . سپس يكى از عمال نصر الدولة بن مروان نزد قرواش گريخت و او را به تصرف جزيره تحريض كرد . قرواش به سبب كابين دخترش كه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : تل اعفر
[ ( 2 ) ] متن : ناصفلى .