تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
به مصر نزد العزيز باللّه رفت و او را به تصرف حلب ترغيب نمود . العزيز باللّه سردار سپاه خود منجوتكين را به حلب فرستاد و او آنجا را در محاصره گرفت . سپس بلد را تصرف كرد . ابو الفضائل و لؤلؤ به قلعه پناه بردند و نزد [ باسيل ] پادشاه روم كس فرستادند و از او يارى خواستند . او كه خود سرگرم نبرد بلغار بود ، به نايب خود در انطاكيه فرمان داد به ياريشان رود . او نيز با پنجاه هزار سپاهى روان شد و بر جسر الجديد [ 1 ] بر نهر عاصى فرود آمد . منجو - تكين با لشكر اسلام بر آنان حمله آورد ، روميان منهزم شده به انطاكيه باز گشتند . منجوتكين از پى ايشان براند و شهرها و روستاهايشان را غارت كرد و آتش زد . ابو الفضائل و لؤلؤ نيز از قلعه به زير آمدند و حلب را غارت نمودند و هر چه غله در آنجا بود با خود بردند و باقى را آتش زدند . منجوتكين بار ديگر به محاصرهء حلب باز گرديد . لؤلؤ نزد ابو الحسن المغربى رسولى فرستاد تا پايمردى كرده ميانشان صلح بر قرار نمايد . منجوتكين تن به صلح داد و به دمشق باز گشت زيرا خود به سبب تنگى آذوقه از جنگ ملول شده بود . ولى در اين تصميم از العزيز باللّه اجازت نخواسته بود . اين امر سبب خشم العزيز باللّه گرديد ، نامه‌اى سراسر توبيخ به او نوشت و فرمان داد كه بار ديگر محاصرهء حلب را از سر گيرد . منجوتكين باز گشت و سيزده ماه ديگر حلب را در محاصره گرفت . ابو الفضائل و لؤلؤ رسولى نزد پادشاه روم فرستادند و او را به تسخير انطاكيه ترغيب كردند . پادشاه روم تا وسط بلاد بلغار پيش رفته بود ، از همانجا باز گرديد و سپاه بسيج كرد و آهنگ حلب نمود . چون خبر به منجوتكين رسيد پس از آنكه اردوگاه خود را به آتش كشيد و هر چه ساخته بود ويران نمود از حلب برفت . پادشاه روم به حلب رسيد . ابو الفضائل و لؤلؤ از شهر بيرون آمدند و او را سپاس گفتند و به شهر باز گرديدند . پادشاه روم به شام راند و حمص و شيزر را غارت كرد و طرابلس را محاصره نمود . شهر در برابر او مقاومت كرد . پادشاه روم چهل روز در آنجا درنگ كرد سپس به ديار خود مراجعت نمود .

انقراض بنى حمدان در حلب و استيلاى بنى كلاب بر آن

ابو نصر بن [ 2 ] لؤلؤ از موالى سعد الدولة بن سيف الدوله بود . او ابو الفضائل پسر سعد - الدوله را از امارت حلب عزل كرد و شهر را از او بستد و دعوت و شعار عباسيان را از آنجا بر افكند و به نام الحاكم بامر اللّه علوى صاحب مصر خطبه خواند . الحاكم بامر اللّه نيز او را مرتضى الدوله لقب داد ، ولى پس از چندى با او دل بد كرد و بنى كلاب بن ربيعه كه اميرشان صالح بن مرداس بود ، طمع در دولت او كردند . ابن لؤلؤ جماعتى از ايشان را كه به حلب در آمده بودند بگرفت و به زندان كرد . صالح
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جسر الحديد [ ( 2 ) ] متن : ابو نصر لؤلؤ .