آن دو نزد او ماندند . ابو تغلب نيز به موصل بازگرديد . اين وقايع در آخر سال 360 اتفاق افتاد .
آمدن روميان به جزيره و شام
در سال 358 پادشاه روم ، به شام در آمد و در اطراف آن به جولان پرداخت و كسى را كه به مدافعه برخيزد نيافت و در حوالى طرابلس كشتار و تاراج كرد . مردم طرابلس عامل خود را به سبب رفتار ناپسندش از شهر رانده بودند و او به عرقه رفته بود . روميان اموال او را تاراج كردند ، سپس به عرقه رفتند و آنجا را در محاصره گرفتند و تصرف كردند و تاراج نمودند ؛ سپس عازم حمص شدند . مردم حمص پيشاپيش از شهر رفته بودند . روميان شهر را آتش زدند و به بلاد ساحلى بازگرديدند و از آنجا هجده بلد را گرفتند و همهء روستا را تاراج كردند و مردم را طعمهء تيغ دمار ساختند . آنگاه ديگر نواحى شام را زير پى سپردند و هيچكس به مدافعت برنخاست ، مگر گاهگاهى جماعاتى از اعراب بدوى دستبردى به اطراف سپاه روم مىزدند . آنگاه پادشاه با همهء سپاهيان خود به محاصرهء حلب و انطاكيه پرداخت و چون خبر يافت كه مردم اين دو شهر با ساز و برگ كافى آمادهء دفاع از سرزمين خود هستند ، به بلاد خود بازگشت ؛ در حالى كه صد هزار اسير را با خود مىبرد . قرغويه غلام سيف الدوله در حلب بود ، راه بر او بگرفت . پادشاه روم اسيران را به جزيره فرستاد . روميان چون به كفر ثوبا [ 1 ] رسيدند در آن نواحى دست به كشتار و تاراج زدند ، ولى از سوى ابو تغلب هيچگونه دفاعى صورت نگرفت .
استيلاى قرغويه بر حلب
غرقويه غلام سيف الدوله ، همان كسى بود كه براى ابو المعالى پسر سيف الدوله پس از مرگ پدر بيعت گرفت . چون سال 358 فرا رسيد بر ابو المعالى عصيان كرد و او را از حلب براند و خود زمام ملك را به دست گرفت . ابو المعالى به حران رفت ولى مردم شهر راهش ندادند ، به ناچار نزد مادر خود به ميافارقين رفت . مادر او دختر سعيد بن حمدان خواهر ابو فراس بود .
در اين احوال بيشتر يارانش از گردش پراكنده شده و به ابو تغلب پيوسته بودند . چون ابو المعالى نزد مادر آمد ، آن زن خبر يافت كه فرزندش قصد آن دارد كه او را فرو گيرد و به زندان اندازد . از اين رو چند روزى او را نزد خود راه نداد تا جوانب كار خويش استوار كرد ، سپس او و چند تن ديگر را كه خود مىخواست اجازهء ورود داد و به آنان بخششهاى كرامند كرد ، و باقى را راه نداد . ابو المعالى براى پيكار با قرغويه روانهء حلب گرديد . قرغويه در حلب موضع گرفت ؛ سپس ابو المعالى به ناچار راهى حماة شد و در آنجا بماند . در حران بنام او خطبه
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كفرتوثا .