تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ناصر الدوله قصد آن كردند كه به عراق حمله كنند ولى ناصر الدوله آنان را منع كرد و گفت : درنگ كنيد تا بختيار مالى را كه از پدر به ميراث برده است خرج كند ؛ آنگاه بر سر او لشكر بريد ، در غير اين صورت او به پايمردى آن اموال ، سپاه بسيج مىكند و بر شما غلبه مىيابد . در اين هنگام ابو تغلب به يارى ديگر خواص پدر او را بگرفت و در قلعه محبوس داشت و جمعى را به خدمت او بر گماشت . چون چنين كرد ، ديگر برادران به خلاف او برخاستند و كارهايش پريشان شد و بناچار با بختيار پسر معز الدوله راه مدارا در پيش گرفت و رسولى فرستاد تا آن ضمانت تجديد كند و اين بدان منظور بود كه در برابر مخالفان پايدارى تواند كرد . ابو تغلب به عهده گرفت كه هر سال دو هزار هزار درهم بپردازد .

فرمانروايى ابو المعالى پسر سيف الدوله در حلب و كشته شدن ابو فراس

چون سيف الدوله - چنان كه گفتيم - از دنيا رفت ، پس از او پسرش ابو المعالى شريف به امارت رسيد . سيف الدوله ، ابو فراس بن ابى العلاء سعيد بن حمدان را پس از آزادى از اسارت روميان امارت حمص داده بود . ابو فراس در منبج اسير روميان شده بود و با پرداخت فديه در سال 355 ، آزادى خود را باز يافته بود . چون سيف الدوله از دنيا رفت ، ابو فراس از ابو المعالى شريف بيمناك شد و از حمص بيرون رفت و به قريه صدد پناه برد . صدد قريه‌اى است در باديه نزديك حمص . ابو المعالى جماعتى از اعراب بنى كلاب و ديگران را گرد آورد و همراه با قرغويه از پى او فرستاد . ياران ابو فراس ، امان خواستند . او نيز در زمرهء آنان بود . قرغويه فرمان قتلش را داد . او را كشتند و سرش را نزد ابو المعالى آوردند . ابو فراس دايى ابو المعالى بود .

اخبار ابو تغلب [ 1 ] با برادرانش در موصل

ناصر الدولة بن حمدان را زنى بود به نام فاطمه ، دختر احمد كرد . اين زن مادر ابو تغلب بود . فاطمه با پسر خود ابو تغلب سر رشتهء همهء كارهاى ناصر الدوله را به دست داشتند . چون ناصر الدوله به زندان افتاد به پسر ديگر خود حمدان نامه نوشت و از او خواست براى رهاييش - بيايد . اين نامه به دست ابو تغلب افتاد ، و پدر را به قلعهء كواشى فرستاد . اين خبر به حمدان رسيد . حمدان پس از وفات عمش سيف الدوله از رحبه به رقه رفته بود و آنجا را در تصرف آورده بود . چون از سرنوشت نامه خبر يافت از رقه به نصيبين رفت و به جمع آورى سپاه پرداخت و به ديگر برادران نامه نوشت و آنان را به آزاد كردن پدر ترغيب نمود . ابو تغلب آمادهء پيكار او شد . حمدان پيش از شروع جنگ منهزم شد و به رقه گريخت . ابو تغلب چند
هامش
[ ( 1 ) ] در اينجا باز ياد آورى مىكنيم كه در سراسر متن كتاب همهء « تغلب » ها « ثعلب » شده‌اند .