مصالحهء قرغويه و ابو المعالى بن سيف الدوله
پيش از اين گفتيم كه قرغويه به سال 358 در حلب عصيان كرد و از فرمان ابو المعالى - بن سيف الدوله سر بر تافت و او را از حلب براند و او نزد مادرش به ميافارقين رفت و سپس براى محاصره قرغويه در حلب بدانجا باز گرديد و از آنجا به حمص رفت و در آنجا فرود آمد .
عاقبت ميان او و قرغويه صلح افتاد ؛ بدين شرط كه قرغويه در حلب خطبه به نام او كند و هر دو به نام المعز لدين اللّه علوى صاحب مصر خطبه بخوانند .
رفتن روميان به بلاد جزيره
در سال 361 دمستيكوس با جماعاتى از روميان روى به جزيره نهاد و رها و نواحى آن را مورد حمله و تاراج قرار داد . سپس در اطراف جزيره به جولان پرداخت تا به نصيبين رسيد .
در نصيبين نيز دست به كشتار و تاراج زد . سپس در ديار بكر نيز چنين كرد . در اين گير و دار از ابو تغلب پسر ناصر الدوله جز اينكه به روميان مالى بپردازد ، هيچ كارى ساخته نبود . جمعى از مردم اين بلاد به بغداد گريختند و در مساجد و ديگر مجامع براى مردم از اعمال روميان و آنچه بر سر مسلمانان آورده بودند ، سخن گفتند و آنان را از عاقبت كار بيم دادند . مردم به هم بر آمدند و روى به سراى خليفه الطائع للّه نهادند و قصد هجوم به كاخ او داشتند ، ولى نگهبانان درها را بند و مردم به آشكارا خليفه را دشنام دادند .
جمعى ديگر از مردم بغداد ، نزد بختيار پسر معز الدوله روى نهادند . بختيار در نواحى كوفه بود و از او عليه روميان يارى طلبيدند . بختيار نيز آنان را وعدهء جهاد داد و نزد حاجب سبكتكين كس فرستاد و فرمان داد كه بسيج سپاه كند تا به غزا رود و نيز مردم را به جنگ فرا خواند . آنگاه به ابو تغلب بن ناصر الدولة بن حمدان نوشت كه آذوقه و علوفه گرد آورد و آماده باشد كه او خود عازم نبرد است . اين احوال سبب ايجاد فتنههايى در بغداد شد و از سوى فتيان و عياران به قتل و غارت انجاميد .
اسارت دمستيكوس و مرگ او
چون دمستيكوس در ديار مضر و جزيره مرتكب آن اعمال شد ، هواى فتح آمد را در سر پخت و ابو تغلب به مقابله برخاست ، و بر مقدمه ، برادر خود ابو القاسم هبة اللّه را به نبرد او فرستاد . دو سپاه در ماه رمضان سال 362 مصاف دادند . آوردگاه تنگنايى بود كه جولان اسبان را مجال نبود . روميان نيز آمادهء پيكار نبودند و منهزم شدند و دمستيكوس به اسارت افتاد و همچنان در نزد ابو تغلب محبوس بود تا در سال 363 بيمار شد . ابو تغلب براى معالجهء او پزشكان را گرد آورد ولى دارو سودمند نيفتاد و در گذشت .