ماه شهر را در محاصره گرفت . عاقبت ميان دو برادر صلح افتاد و هر يك به جايگاه خود رفت .
در سال 358 ناصر الدوله در زندان بمرد . او را در موصل به خاك سپردند . ابو تغلب برادر خود ابو البركات را به سوى حمدان به رحبه فرستاد . ياران حمدان از گرد او پراكنده شدند و او به ناچار به جانب عراق رفت تا از بختيار يارى جويد . در ماه رمضان همان سال به بغداد داخل شد و هدايايى كرامند تقديم بختيار نمود . بختيار ابو احمد پدر شريف رضى را نزد ابو تغلب فرستاد تا او را به آشتى با برادرش حمدان ترغيب نمايد . ابو تغلب بپذيرفت و حمدان در اواسط سال 359 به رحبه بازگرديد . در اين ايام ابو البركات از برادر خود حمدان جدا شد .
ابو تغلب حمدان را فرا خواند ولى او از آمدن سرباز زد . ابو تغلب بار ديگر ابو البركات را با لشكرى از پى او فرستاد . حمدان به باديه رفت و رحبه را ترك گفت . ابو البركات رحبه را بگرفت و عاملى بر آن نصب كرد و خود به رقه راند . سپس عازم عربان [ 1 ] گرديد . حمدان از آن سو به رحبه آمد و شهر را غارت كرد و ياران ابى تغلب را كه در آنجا بودند بكشت . ابو البركات به رحبه باز گشت ؛ ميان دو برادر جنگ در گرفت . حمدان ضربتى بر سر ابو البركات زد و او را بر زمين افكند و اسير نمود . ابو البركات در همان روز بمرد . پيكر او را به موصل بردند و كنار پدرش به خاك سپردند .
ابو تغلب سپاهى به سوى حمدان فرستاد و برادر خود ابو الفوارس [ 2 ] محمد را بر مقدمه به نصيبين روان گردانيد . سپس او را از فرماندهى سپاه عزل كرد ؛ زيرا با حمدان سروسرى يافته بود و او را عليه ابو تغلب بر مىانگيخت . ابو تغلب او را فرا خواند و بگرفتش و به دژ كواشى [ 3 ] در بلاد موصل به زندانش كرد . برادران ديگرش ابراهيم و حسين [ 4 ] از او بيمناك شدند و در ماه رمضان به برادر خود حمدان پيوستند و همه روانهء سنجار شدند . ابو تغلب از موصل در ماه رمضان سال 360 از پى ايشان براند . آنان بترسيدند ، برادرانش ابراهيم و حسن از روى مكر امان خواستند و او امانشان داد . و از خدعه خبر نداشت . بسيارى از ياران حمدان نيز از پى آن دو برفتند . حمدان از سنجار به عربان باز گرديد . ابو تغلب از خدعهء برادران آگاهى يافت ، برادران از او بگريختند . سپس حسن امان خواست و نزد او باز گرديد . حمدان را غلامى بود به نام نما [ 5 ] كه در رحبه نايب او بود . نما بر اموال مولاى خود دست يافت و آنها را برگرفت و نزد ياران ابو تغلب به حران گريخت . اينان در خدمت فرمانرواى حران ، سلامة البرقعيدى بودند . حمدان ناچار شد به رحبه باز گردد . ابو تغلب به قرقيسيا رفت و از آنجا لشكر به رحبه فرستاد . اين سپاه از فرات بگذشت و بر رحبه مستولى شد . حمدان جان از مهلكه برهانيد و به بختيار [ 6 ] پسر معز الدوله پناه برد . برادرش ابراهيم نيز با او بود . بختيار آن دو را گرامى داشت ،
هامش
[ ( 1 ) ] متن : عرابان
[ ( 2 ) ] متن : ابو فراس
[ ( 3 ) ] متن : ملاشى
[ ( 4 ) ] متن : حسن .
[ ( 5 ) ] متن : نجا
[ ( 6 ) ] متن : سنجار .