تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
بگشودند . با اين فتوحات بيم روميان در دلهاى مردم ثغور افتاد .

كشته شدن نيكفوروس [ 1 ] پادشاه روم

نيكفوروس پادشاهى بود در قسطنطينيه و آن بلادى است كه امروز در دست آل عثمان است . كسى كه بر آن بلاد فرمان مىراند او را دمستيكوس [ 2 ] مىگفتند . اين نيكفوروس با مسلمين سخت دشمنى داشت و هم او بود كه در ايام سيف الدوله حلب را گرفت و طرسوس و مسينه و عين‌زربه را در تصرف آورد . نيكفوروس پادشاه پيش از خود را كشته بود و با بيوهء او ازدواج كرده بود . آن زن را از آن پادشاه دو فرزند بود كه هر دو تحت تكفل او بودند . نيكفوروس پى در پى به بلاد اسلام حمله‌ور مىشد و ثغور شام و جزيره را زير پى مىسپرد . آن سان كه مسلمانان از او بيمناك شدند و همواره بر بلاد خود مىترسيدند . نيكفوروس تصميم گرفت كه آن دو فرزندخواندهء خود را اخته كند تا نسلشان از جهان برافتد . مادرشان از ماجرى خبر يافت ، نزد دمستيكوس پسر زيميسكس كس فرستاد و او را در نهان به قتل نيكفوروس بر انگيخت . و اين دمستيكوس سخت از نيكفوروس مىترسيد . نيكفوروس پدرش مسلمان و از مردم طرسوس بود و به ابن الفقاس [ 3 ] معروف بود . او كيش مسيحيت اختيار كرد و به قسطنطينيه رفت و همواره در ترقى بود تا به آن درجه رسيد كه رسيد . و اين امرى نادرست است كه عاقلان بايد از آن بر حذر باشند و نگذارند كسانى كه از طبقهء عوام بوده‌اند و كلا اهل عصبيت نيستند و به نسب از اهل دولت دور هستند بدين منزلت ارتقاء يابند و ما در مقدمهء اين كتاب به تفصيل در آن باب سخن گفته‌ايم .

استيلاى ابو تغلب بن ناصر الدوله بر حران

در اواسط سال 359 ابو تغلب به حران سپاه برد و قريب به يك ماه آنجا را در محاصره گرفت . سپس گروهى از مردم به مصالحه راضى شدند و اين امر سبب پريشانى اوضاع شهر گرديد . عاقبت همه يك دل به مصالحه رضا دادند و سر به فرمان نهادند . ابو تغلب با برادران و اصحاب خود به شهر در آمد و نماز جمعه بگزارد و به لشكرگاه خويش باز گرديد . آنگاه سلامة البرقعيدى را بر شهر امارت داد و اين سلامة از اكابر اصحاب آل حمدان بود . در اين احوال به ابو تغلب خبر رسيد كه بنى نمير در بلاد موصل سر به شورش برداشته‌اند و عامل او را در برقعيد كشته‌اند . ابو تغلب شتابان به موصل باز گرديد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : نقفور [ ( 2 ) ] متن : دمستق [ ( 3 ) ] متن : ابن العفاش .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 348 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى