تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
قرغويه از حلب لشكر به انطاكيه برد و از آنان شكست خورد . سيف الدوله از ميافارقين به حلب آمد و از آنجا به انطاكيه شد و چند روزى با دزبر و ابن الاهوازى پيكار كرد . عاقبت بر هر دو پيروز شد و آنان را اسير نمود . دزبر را به قتل رسانيد و ابن الاهوازى را چند روز به زندان كرد ، سپس بكشت و كار انطاكيه به صلاح آمد . آنگاه مروان قرمطى در حمص عصيان كرد . مروان در زمرهء قرمطيان بود . امور سواحل را از سوى سيف الدوله بر عهده داشت . چون قدرت يافت ، در حمص عصيان آغاز كرد و حمص و نواحى آن را بگرفت . در اين احوال ، سيف الدوله در ميافارقين بود . قرغويه غلام خود بدر را با سپاهى به نبرد او فرستاد . چند روز جنگ در پيوستند ، عاقبت تيرى بر بدر فرود آمد و زخمى سهمگين برداشت . بدر در همان حال كه ميان مرگ و زندگى بود ، جنگ را ادامه مىداد تا به اسارت افتاد و به دست مروان كشته شد . مروان نيز چند روز پس از قتل بدر بمرد و مردم آرامش يافتند .

خروج روميان به ثغور و استيلاى آنان بر دارا

در سال 355 ، سپاهيان روم عازم ثغور اسلام شدند و آمد را محاصره كردند و جمعى از مردمش را كشتند و جمعى را اسير كردند ، ولى نتوانستند بر شهر غلبه يابند ، به ناچار از آنجا به دارا در نزديكى ميافارقين رفتند و آنجا را گرفتند . مردم دارا به نصيبين گريختند . در اين احوال سيف الدوله در نصيبين بود ؛ او نيز آهنگ گريز نمود و نزد اعراب كس فرستاد كه به هنگام فرار با او همراهى كنند ولى پيش از فرار او روميان بازگشتند و سيف الدوله در مقام خود بماند . روميان به انطاكيه راندند و مدتى آنجا را در محاصره گرفتند و در اطراف به قتل و تاراج پرداختند ولى شهر همچنان پايدارى مىنمود ، و روميان مجبور شدند به طرسوس باز گردند .

وفات سيف الدوله و حبس ناصر الدوله

در ماه صفر سال 355 سيف الدوله ابو الحسن على بن ابى الهيجاء عبد اللّه بن حمدان ، در حلب ديده از جهان فروبست . پيكر او را به ميافارقين آوردند و در آنجا به خاك سپردند . پسرش ابو المعالى شريف پس از او به جايش نشست . در ماه جمادى الاولاى سال 356 ناصر الدوله برادر سيف الدوله در قلعهء موصل محبوس گرديد . پسرش ابو تغلب فضل اللّه الغضنفر او را به حبس انداخته بود . ابو تغلب پسر بزرگ او بود و سبب اين امر آن بود كه ناصر الدوله مردى بدخوى بود و در همهء مصالح امور مملكت با پسر و ديگر بزرگان مخالفت مىكرد و بر آنان سخت مىگرفت ، چنان كه وجودش را كس تحمل نمىتوانست كرد . از جمله آنكه چون معز الدوله از جهان رخت بر بست پسران
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 343 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى