تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
سفر خود را به تعويق اندازد . ناصر الدوله به قصر خود بازگشت و پس از سه ماه كه از امارتش گذشته بود ، روانهء موصل شد . در اين احوال سپاهيان ديلمى و ترك بر او شوريدند و خانه‌اش را تاراج كردند . چون سيف الدوله از لشكرگاه خود در واسط گريخت ، تركان به لشكرگاه باز گشتند و توزون را بر خود فرماندهى دادند و خجخج سپهسالار لشكر شد . در نيمهء رمضان سيف الدوله ، پس از رفتن برادرش به بغداد رسيد ، در آنجا خبر توزون به او رسيد . سپس ميان تركان اختلاف افتاد و توزون ، خجخج را بگرفت و چشمانش را كور كرد . سيف الدوله نيز در حركت آمد و در موصل به برادرش پيوست و توزون به مقام امير الامرايى بغداد رسيد .

خبر عدل بجكمى [ 1 ] در رحبه

اين عدل غلام بجكم بود . سپس با ابن رائق يار شد و همراه او به موصل رفت . چون ابن رائق كشته شد در زمرهء ياران ناصر الدولة بن حمدان در آمد ، ناصر الدوله او را با على بن - خلف بن طياب به ديار مضر فرستاد . ابن طياب بر آن ديار مستولى شد و نايب ابن رائق را به قتل رسانيد . در رحبه از ديار مضر ، مردى بود از سوى ابن رائق كه او را مسافر بن - الحسين مىگفتند . وى در رحبه موضع گرفت و خراج آن نواحى را گرد آورد و بر آن تسلط يافت . ابن طياب ، عدل بجكمى را بر سر او فرستاد . عدل برفت و بر آن ديار مستولى شد و مسافر نيز بگريخت . غلامان بجكمى گرد عدل را گرفتند و او را يارى دادند تا بر راه فرات و قسمتى از خابور دست يافت . مسافر از گروهى از بنى نمير مدد طلبيد و به قرقيسيا رفت و آنجا را در تصرف آورد ولى عدل آنجا را پس گرفت . عدل سپس عازم تصرف خابور شد . مردم خابور از بنى نمير يارى طلبيدند و عدل از تصرف آن ديار تا چندى صرف نظر كرد . مردم خابور چنان پنداشتند كه عدل از تعرض به - سرزمينشان منصرف شده است و احساس امنيت نمودند . در اين حال عدل شبانگاه عازم شمسانيه [ 2 ] يكى از بزرگترين قراء خابور شد و بامدادان آنجا را در محاصره گرفت و جنگ آغاز كرد و باروى شهر را سوراخ نمود و شهر را در تصرف آورد . آنگاه بلاد ديگر را كه در آن ناحيه بود بگرفت . عدل شش ماه در خابور ماند و به جمع آورى خراج پرداخت و كم كم شمار يارانش افزون شد و كارش روى به گسترش نهاد . عدل پس از اين پيروزيها ، طمع در ملك بنى حمدان بست و به هنگامى كه سيف الدوله از موصل و بلاد جزيره غيبت كرده بود ، به نصيبين تاخت ولى جرأت نيافت به رحبه و حران
هامش
[ ( 1 ) ] متن : در همه جا : تحكمى [ ( 2 ) ] متن : سمصاب .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 330 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى