تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
پس از محمد سبا ، پسرش عمران بن محمد بن سبأ به امارت رسيد . ياسر بن بلال كارهاى دولت او را تدبير مىكرد . عمران بن محمد ، در سال 560 بمرد . از او دو پسر خردسال بر جاى ماند يكى محمد و ديگر ابو السعود . ياسر بن بلال آن دو را در قصر زندانى كرد و خود كارها را مىراند . ياسر بن بلال به شاعران صلات و عطاياى بسيار مىبخشيد . از كسانى كه نزد او آمد و مدحش گفت ، ابن قلاقس شاعر اسكندريه بود . از جمله قصايدى كه در مدح او سروده يكى قصيده‌اى است به اين مطلع :
سافر اذا حاولت قدرا * سار الهلال فصار بدرا
او آخرين ملوك زريعى بود . چون سيف الدوله برادر صلاح الدين در سال 666 به يمن آمد و بر آن استيلا يافت به عدن رفت و ياسر بن بلال را دستگير كرد و به دولت زريع پايان داد . و از آن پس واليان ايوبى در آنجا فرمان مىراندند و ما در اخبار ايشان بدان اشارت خواهيم كرد . مدينة الحديده در نزديكى عدن را ملوك زريعى بنا كردند . چون دولت ايوبيان بر سر كار آمد از آنجا برفتند و در ناحيهء جبال در تعز مكان گزيدند .

اخبار على بن مهدى الخارجى و فرزندانش و ذكر دولتشان در يمن و آغاز و انقراض آن دولت

اين مرد از مردم عثر بود ، از سواحل زبيد و نامش على بن مهدى الحميرى بود . پدرش مهدى به صلاح و ديندارى مشهور بود . پسرش نيز بر طريقهء او بود ، از مردم گوشه گرفت و زهد و پرهيز پيشه ساخت . سپس حج به جاى آورد و با علماى عراق ديدار كرد و شيوهء وعظ را از واعظانشان بياموخت و به يمن باز گرديد ، در آنجا عزلت گرفت و به وعظ و تذكير پرداخت وى حافظ قرآن بود و گشاده زبان . گاه از حوادثى خبر مىداد و آنچه مىگفت به حقيقت مىپيوست اين سبب گرايش مردم به او شده بود چنان كه فريفته‌اش شده بودند . در سال 461 كه به حج رفت در باديه به وعظ و ارشاد مردم پرداخت و چون به مكه وارد مىشد بر اشترى مىنشست و مردم را موعظه مىنمود . چون سيده حره مادر فاتك بر امور بنى جياش - در ايام حكومت پسرش فاتك بن المنصور - مستولى شد به او اعتقادى راسخ يافت و دستش را در كارها گشاده گردانيد و با او خويشاوندى نمود . اين امور سبب شد حالش نيكو شود و يارانش را بر اسب نشاند . على بن مهدى همواره در وعظهاى خود مىگفت : وقت آن نزديك شده ، و در اين عبارت