اشارت به ظهور خويش داشت . و اين سخن او بر سر زبانها افتاد . مردم جبال يمن نزد او آمدند و سوگند خوردند كه از يارىاش باز ننشينند . على بن مهدى در سال 538 از تهامه در حركت آمد و آهنگ كدرا [ 1 ] نمود ولى شكست خورده به جبال يمن باز گرديد .
در سال 541 بار ديگر قيام كرد . سيده حره مادر فاتك ، او را به وطنگاهش باز گردانيد و چون آن زن در سال 545 از دنيا برفت ، على بن مهدى به هوزن [ 2 ] رفت و در ميان يكى از بطنهاى آن قبيله به نام خيوان [ 3 ] در دژى به نام الشرف قرار گرفت و اين دژى صعب بود كه از دامنهء كوه تا به آن بيش از يك روز راه بود و در راه همه گردنهها و پرتگاههاى دشخوار .
على بن مهدى اصحاب خود را انصار مىناميد و كسانى را كه از تهامه نزد او به دژ فرا مىرفتند ، مهاجرين مىخواند .
بر انصار مردى به نام سبا را فرماندهى داد و بر مهاجران مردى ديگر را به نام شيخ الاسلام . نام شيخ الاسلام نوبه بود و تنها با آن دو صحبت مىداشت و به ديگران رخ نمىنمود .
چند بار به سرزمين تهامه حمله آورد و در نواحى زبيد تاراجها كرد و خرابيها بار آورد و كاروانها را بزد تا به دژ الداثر كه نيم مرحله تا زبيد فاصله داشت رسيد . و حيلهها انگيخت تا سرور [ 4 ] را كه امور دولت را تدبير مىنمود به قتل رسانيد . بارها به زبيد حمله كرد و مردم شهر را به بيم افكند . عماره [ مورخ يمن ] گويد : هفتاد بار حمله كرد و شهر را مدتها در محاصره گرفت . مردم زبيد از الشريف احمد بن حمزة السليمانى صاحب صعده يارى طلبيدند ، او گفت بدان شرط به آنان يارى رساند كه امير خود فاتك [ بن منصور ] را بكشند . آنان نيز او را در سال 553 كشتند و الشريف احمد بن حمزة السليمانى بر زبيد استيلا يافت ، ولى در برابر على - بن مهدى پايدارى نتوانست و بگريخت و على بن مهدى در ماه رجب سال 554 بر زبيد مستولى گرديد ولى پس از سه ماه به هلاكت رسيد .
در خطبه او را الام المهدى امير المؤمنين و قامع الكفرة و الملحدين مىخواندند . او بر عقيدهء خوارج بود و از على و عثمان تبرى مىجست و كسانى را كه مرتكب گناه مىشدند مىكشت .
او را قوانين و آيينهايى بود كه ذكر آنها به دراز مىكشد . هر كس شراب مىخورد سزايش قتل بود .
عماره گويد : از مسلمانان هر كس را كه با او مخالفت مىورزيد مىكشت و زنش را مباح مىشمرد و فرزندانش را برده مىساخت . مريدانش معتقد بودند كه او خود معصوم است و اموالشان در اختيار او بود . به قدر نياز به آنها مىداد و در قبال او مالك هيچ چيز حتى اسب و سلاح خود نبودند . هر كس از يارانش را كه به هنگام جنگ مىگريخت مىكشت .
هامش
[ ( 1 ) ] كودا
[ ( 2 ) ] هوازن
[ ( 3 ) ] حيوان
[ ( 4 ) ] متن : مسرور .