تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
آزاد نمود . الياس به طلب او باز گرديد ولى بسيارى از ياران او به حبيب گرويدند . چون رو به روى يك ديگر ايستادند ، حبيب او را به مبارزت طلبيد و بكشتش و بار ديگر به قيروان داخل شد و در سال 138 آنجا را از آن خود نمود . عم ديگرش عبد الوارث خود را به ميان ورفجومه [ 1 ] از قبايل بربر انداخت . سرور اين قبيله در اين ايام عاصم بن جميل كاهنى بود كه دعوى پيامبرى داشت ، وى عبد الوارث را پناه داد . حبيب به جنگ او لشكر كشيد و شكست خورد و به قابس گريخت . كار عاصم بن جميل بالا گرفت . اعرابى كه در قيروان بودند به عاصم نامه نوشتند و او را به امارت خود فرا خواندند و سوگندش دادند كه از آنان حمايت كند و به نام ابو جعفر المنصور خطبه بخواند ولى او اين خواستها را اجابت نكرد و با مردم قيروان به جنگ پرداخت و در اين جنگ شكستشان داد و شهر را تاراج نمود و مساجد را فرو كوبيد و اهانتها كرد . آنگاه بر سر حبيب بن عبد الرحمان كه در قابس بود ، لشكر كشيد و پس از جنگى او را درهم شكست و جماعتى از يارانش را بكشت . پس از حبيب ، عبد الملك [ بن ابى جعده ] امور ورفجومه و قيروان را به دست گرفت و در سال 140 عاصم بن جميل را بكشت . مدت امارت الياس بر افريقيه يك سال و نيم ، و امارت حبيب سه سال بود .

عبد الملك بن ابى جعدهء ورفجومى

چون عبد الملك بن ابى جعده [ 2 ] ، حبيب بن عبد الرحمان را بكشت با قبايل ورفجومه به قيروان باز گشت و آنجا را در تصرف آورد . ورفجومه بر افريقيه مسلط شدند و در قيروان دست به ستم گشودند و عاصم بن جميل خود از آنان بدتر بود . مردم قيروان تا جان خويش برهانند به اطراف پراكنده شدند و اين خبر در همه جا شايع شد . در نواحى طرابلس عبد الاعلى بن - السمح المعافرى [ 3 ] كه از خوارج اباضى بود ، از اعمال عاصم بن جميل ورفجومه بر آشفت و طرابلس را بگرفت .

عبد الاعلى بن السمح المعافرى

چون ابو الخطاب عبد الاعلى بن السمح ، شهر طرابلس را تصرف كرد ، عبد الملك بن ابى - جعده در سال 141 سپاهى به جنگ او فرستاد . ابو الخطاب با اين سپاه رو به رو شد و آن را شكست داد . بسيارى را بكشت و تا قيروان از پى آنان براند و شهر را نيز تسخير نمود و قبايل ورفجومه را از آنجا براند . سپس عبد الرحمان بن رستم را به امارت شهر نهاد و خود به طرابلس رفت تا با لشكرى كه از سوى ابى جعفر المنصور مىآمد به مقابله پردازد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : و ربجومه [ ( 2 ) ] متن : الجعد [ ( 3 ) ] متن : المغافرى .