تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

اخبار ابن الافطس صاحب بطليوس در غرب اندلس و سرانجام كار او

در سال 461 ، سالهاى فتنه ، ابو محمد عبد اللّه بن محمد بن مسلمة التجيبى معروف به ابن - الافطس ، بطليوس را در غرب اندلس گرفت و پس از چندى هلاك شد و پسرش المظفر ابو بكر [ محمد بن عبد اللّه ] جاى او را بگرفت . المظفر صاحب دولتى نيرومند شد ، وى يكى از اعاظم ملوك الطوائف بود . ميان او و ابن ذو النون جنگهايى رخ داد . همچنين ميان او و المعتضد ابن - عباد بر سر ابن يحيى صاحب مليله نيز جنگهايى بود . بدين معنى كه ابن عباد او را عليه ابن - يحيى يارى داده بود و خود بدين بهانه بر بسيارى از ثغور و سنگرهاى او مستولى شده بود . المظفر محمد بن عبد اللّه پس از دو بار هزيمت [ المعتضد بن عباد ] كه خلق بسيارى در آن كشته شدند به بطليوس پناه برد . اين واقعه در سال 443 بود ، آنگاه ابن جهور ميانشان طرح صلح افكند . المظفر در سال 460 بمرد و پسرش المتوكل ابو حفص عمر بن محمد معروف به ساجه به جاى او نشست . او همچنان فرمان مىراند تا آنگاه كه يوسف بن تاشفين امير مرابطين در سال 489 به قتلش آورد و نيز فرزندان او را بكشت . ابن عباد چون ديد كه او را با طاغيه الفونسو رابطه‌اى پديد آمده اين معنى را به يوسف بن تاشفين نوشت و او را بر انگيخت تا پيش از آنكه به دو پيوندد چارهء او بكند . المتوكل به مرز نزديك مىشد كه در سال 487 يوسف بن تاشفين او و فرزندانش را بگرفت و همه را در روز عيد قربان به قتل آورد . و ما در اخبار ايشان خواهيم آورد . ابن عبدون در قصيدهء مشهور خود به مطلع :
الدهر يفجع بعد العين بالاثر * فما البكاء على الاشباح و الصور
مرثيه گفته و يك يك مصائب آنان را آورده است ، چنان كه سنگ را نيز به گريه مىآورد . ما قصهء آنها را در اخبار لمتونه و آمدنشان به اندلس خواهيم آورد . و اللّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد .

اخبار باديس بن حبوس [ 1 ] ملك غرناطه و البيره

زاوى بن زيرى بن مناد عميد صنهاجه در فتنهء بربرها بود . او در عهد المنصور [ محمد بن - ابى عامر ] به اندلس در آمد . چون فتنهء بربرها برخاست و نظام خلافت دچار انحلال گرديد ، يكه تاز ميدان بود . نخست با سپاهى به البيره آمد و به غرناطه فرود آمد و آنجا را دار الملك
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسون .