تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
را از دست پسرش بستد ، و المعتمد را به آنجا فرستاد . او نيز در شلب فرود آمد و آن را دار - الامارهء خود ساخت . آنگاه به شنت بريه لشكر برد . المعتصم محمد بن سعيد بن هارون در آنجا بود . در سال 439 خلع شد و سرزمينهاى او نيز به متصرفات المعتمد در افزود . تاج الدين ابو العباس احمد بن يحيى اليحصبى [ 1 ] در لبله بود . در سال 414 آنجا را گرفته بود و به نام او در ولبه [ 2 ] و شلطليش نيز خطبه خوانده بودند . او در سال 433 بمرد و ملك خويش به برادرش محمد داد . المعتضد بر او سخت گرفت . محمد بن قرطبه گريخت . آنگاه المعتضد به لبله لشكر برد . امير آن عز الدوله به سود پسر برادر خود ، ابو نصر فتح بن خلف اليحصبى ملقب به ناصر الدوله ، از حكومت كناره گرفت . او نيز در سال 445 به سود المعتضد خود را خلع كرد و همهء اين سرزمينها از آن بنى عباد شد . المعتضد مرسيه را نيز تصرف كرد . در آنجا ابن رشيق البناء قيام كرده بود و خود را خاصة - الدوله لقب داده بود . او هشت سال در آنجا درنگ كرد . سپس در سال 455 مردم آن ديار بر او شوريدند و بار ديگر به ابن عباد پيوستند . المعتضد ميرتله [ 3 ] را نيز از دست ابن طيفور ، به سال 436 بگرفت . ابن طيفور آن سرزمين را از عيسى بن نسب الجيش گرفته بود . همهء اين سرزمينها به ممالك ابن عباد افزوده شد . ميان او و باديس بن حبوس صاحب غرناطه نيز جنگهايى بود . المعتضد در سال 461 بمرد و پسرش محمد المعتمد بن المعتضد بن اسماعيل ابو القاسم بن عباد به جاى او قرار گرفت . او نيز بر شيوه و سيرت پدر بود . دار الخلافهء قرطبه را از دست ابن جهور بستد و فرزندان خويش را به مراكز كشور روانه داشت و هر يك را در جايى مكان داد . دولت او در ناحيهء غربى اندلس نيرومند گرديد . همهء ملوك الطوائف را چون ابن باديس بن حبوس ، در غرناطه و ابن الافطس در بطليوس و ابن صمادح در المريه و جز ايشان در فرمان خود آورد . اينان همگان با او راه مسالمت در پيش گرفته بودند ، در نيكو داشت جانب او مىكوشيدند و با پرداخت اموالى خود را از آسيب او نگه مىداشتند و اين امر همچنان ببود تا آنگاه كه در ناحيهء مغرب مرابطين پديد آمدند و كار يوسف بن تاشفين بالا گرفت و مسلمانان اندلس همه دل به يارى او بستند . الفونسو [ ششم ] هر سال مبلغى به عنوان جزيه از او مىگرفت [ در سال 475 ] جماعتى را به رياست مردى يهودى فرستاد تا آن جزيه بستاند ؛ به سبب اختلافى كه ميان آن مرد
هامش
[ ( 1 ) ] التحصينى [ ( 2 ) ] متن : اونيه [ ( 3 ) ] متن : مرثله .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 226 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى