خيران موالى را بر انگيخت تا اموالش بستدند و او را براندند . سپس به غرب اندلس پناه برد و در آنجا بماند تا بمرد . خيران نيز در سال 419 به هلاكت رسيد .
چون خيران بمرد ، عميد الدوله ابو القاسم زهير العامرى به جاى او نشست . او به غرناطه لشكر برد . باديس بن حبوس به مقابله بيرون آمد و منهزمش ساخت ؛ و او در خارج شهر غرناطه در سال 429 كشته شد .
چون مأمون بن ذى النون هلاك شد و نوادهاش القادر به جاى او نشست ، ابو بكر بن - عبد العزيز از وزراى ابن ابى عامر را امارت بلنسيه داد . ابن هود او را برانگيخت تا به خلاف القادر بر خيزد . او نيز چنين كرد و به سال 468 هنگامى كه المقتدر [ بن هود ] بر دانيه غلبه يافته بود او نيز بلنسيه را در ضبط آورد . آنگاه در سال 478 پس از ده سال كه از امارتش مىگذشت بمرد و پسرش قاضى عثمان به جاى او قرار گرفت .
چون القادر بن ذى النون طليطله را گرفت و به بلنسيه لشكر برد - الفونسو نيز همراه او بود - مردم بلنسيه عثمان بن ابى بكر را خلع كردند . اين واقعه در سال 478 اتفاق افتاد .
در سال 483 قاضى جعفر بن عبد اللّه بن حجاب بر القادر بشوريد و او را بكشت و بلنسيه را در تصرف گرفت ولى در سال 489 مسيحيان بر شهر غلبه يافتند و او را كشتند .
آنگاه مرابطين بر اندلس استيلا يافتند . ابن ذى النون يكى از سرداران خود را به بلنسيه فرستاد و آن را بار ديگر در سال 495 از ايشان بستد .
اما معن بن صمادح سردار و وزير ابن ابى عامر در المريه اقامت گزيد و اين به هنگامى بود كه منصور او را به سال 488 امارت آن سامان داده بود و ذو الوزارتين لقب گرفت . آنگاه او را خلع كرد و پسرش المعتصم ابو يحيى محمد بن معن بن صمادح را به جاى او منصوب نمود .
او نيز چهل و چهار سال در آنجا فرمان راند . صاحب لورقه ، ابن شبيب بر او بشوريد . پدرش را از آنجا عزل كرده بودند ، المعتصم سپاهى به سوى او روان نمود . ابن شبيب از المنصور - بن ابى عامر صاحب بلنسيه و مرسيه يارى طلبيد . المعتصم [ بن صمادح ] نيز از باديس مدد گرفت . عمش صمادح بن باديس بن صمادح بيامد و با چند حصن از حصون لورقه سرگرم نبرد شد ، و بر آنها دست يافت و باز گرديد .
المعتصم [ بن صمادح ] همچنان در المريه امير بود تا به سال 480 بمرد و پسرش به جاى او نشست . يوسف بن تاشفين [ 1 ] امير مرابطين او را در سال 484 خلع كرد . او از دريا بگذشت و به مغرب رفت و بر آن صمادح در قلعه فرود آمد و در آنجا فرزندش از دنيا برفت .
و اللّه وارث الارض و من عليها .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الفش .