الطوائف صاحب نام و آوازه شد . همچنين با الفونسو نيز كشمكشها داشت .
در سال 435 به غزاى بلنسيه رفت و بر فرمانرواى آن المظفر ذى السابقين نوهء عبد الملك - بن عبد العزيز بن المنصور محمد بن ابى عامر غلبه يافت . همچنين بر قرطبه غلبه يافت و آن را از دست ابن عباد بستد و پسر او ابو عمرو را بكشت .
المأمون [ 1 ] يحيى بن اسماعيل در آنجا در سال 467 مسموم شد و بمرد . پس از او نوهاش القادر يحيى بن اسماعيل بن المأمون بن ذى النون به امارت رسيد .
طاغيه الفونسو كارش بالا گرفته بود . چون عرصه را از مقام خلافت خالى ديد و عرب را ناچيز يافت بيرون آمد و بر القادر يحيى ابن ذى النون سخت گرفت تا بر طليطله دست يافت .
القادر در سال 478 طليطله را به او واگذاشت و چنان شرط كرد كه او نيز در گرفتن بلنسيه يارىاش كند . در آن ايام عثمان القاضى ابن بكر بن عبد العزيز از وزراء محمد بن ابى - عامر در بلنسيه بود . مردم بلنسيه او را از بيم القادر خلع كردند . القادر به شهر در آمد و دو سال در آنجا درنگ كرد ، وى در سال 481 كشته شد . ما از اين پس در اين باب سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از ابو عامر صاحب شرق اندلس از فرزندان ملوك الطوائف و اخبار موالى عامرى كه پيش از او بودند و ابن صمادح سردار او در المريه و سرگذشت و سرانجام آنان
موالى عامرى به هنگام فتنهء بربرها در سال 411 با المنصور عبد العزيز بن عبد الرحمان الناصر بن ابى عامر ، در شاطبه بيعت كردند و او را به امارت برداشتند . وى شاطبه را در تصرف آورد . پس از چندى مردم شاطبه عليه او بشوريدند ، بگريخت و به بلنسيه رفت و آنجا را گرفت و امور خود را به موالى واگذار نمود .
يكى از وزراء او ، ابن عبد العزيز خيران العامرى از موالى ايشان بود كه پيش از اين در سال 404 بر اريوله [ 2 ] و به سال 407 بر مرسيه و به سال 409 بر جيان و المريه غلبه يافته بود .
و همهء اينان با المنصور عبد العزيز بيعت كردند .
آنگاه خيران بر المنصور عبد العزيز عاصى شد و از المريه به مرسيه رفت و در آنجا محمد - بن عبد الملك بن منصور با پسر عم عبد العزيز بيعت كرد . او از قرطبه بيرون آمده و به خيران پناه برده بود ، در همين وقت مردم شاطبه بر عبد العزيز بشوريدند . او نيز از شاطبه به بلنسيه رفته بود . محمد بن عبد الملك نخست به المؤتمن سپس به المعتصم ملقب گرديد اما پس از چندى خيران از او ناخشنود شد و از مرسيه براندش . او نيز به المريه پيوست ، در آنجا نيز
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الظافر
[ ( 2 ) ] متن : اربوله .