آنگاه نجا به سوى جزيرة الخضراء در حركت آمد تا حسن و محمد پسران قاسم بن حمود را گوشمال دهد . ولى در راه كه بى هيچ پيروزى باز مىگشت يكى از غلامان قاسم ، او را به قتل رسانيد . آن غلام را نيز كشتند .
چون خبر قتل نجا به مالقه رسيد مردم بر سطيفى بشوريدند و او را كشتند و ادريس بن يحيى المعتلى را از زندان آزاد كردند و در سال 434 با او بيعت كردند . اهالى غرناطه و قرمونه و همچنين مردم سرزمينهاى ميان آن دو شهر با او بيعت كردند و او را به العالى ملقب ساختند . العالى دو تن از بندگان پدر خود يكى به نام رزق اللّه و ديگرى سكوت را امارت سبته داد . آنگاه محمد و حسن پسران عم خود ادريس بن على را در بند كرد . [ چون مردانى كه در آن دژ نگهبانان محمد و حسن بودند العالى را از گرفتن هر تصميمى عاجز ديدند ] ، به مخالفتش برخاستند و محمد بن ادريس را بر خود امير ساختند . سپاهيانى كه در مالقه بودند چون اين خبر شنيدند محمد را نزد خود دعوت كردند و در قصبه موضع گرفتند . عامهء مردم با ادريس [ بن يحيى العالى ] بودند ولى چون از او نوميد شدند رهايش كردند و در مالقه با محمد بن ادريس بيعت كردند و او را المهدى لقب دادند . اين واقعه در سال 438 بود . او پسر برادر خود حسن را وليعهد خود ساخت و او را السامى [ 1 ] لقب داد .
المهدى از برادرزادهء خود السامى پارهاى حركات ناخوشايند ديد و او را به جبال غماره تبعيد نمود السامى در ميان قبيلهء غماره بزيست . [ محمد بن ادريس المهدى شش سال امارت راند . چون مخالفانش را راهى در پيش نماند او را در اواخر سال 444 زهر داده كشتند و پس از او با برادرزادهاش السامى بيعت كردند ] . ادريس بن يحيى العالى به قمارش رفت و در آنجا موضع گرفت و مالقه را در محاصره افكند . باديس [ 2 ] نيز به خلاف المهدى برخاست و از غرناطه بيامد . المهدى در برابر او ايستادگى كرد . باديس دست بيعت داد و بازگشت . المهدى بر سرير دولت خويش در مالقه بماند و غرناطه و جيان [ 3 ] و اعمال آن به فرمانش در آمدند تا آنگاه كه در سال 444 بمرد .
جماعتى با ادريس بن يحيى المعتلى كه خلع شده و در قمارش بود بيعت كردند . در مالقه نيز با او بيعت نمودند . المعتلى به سبب كينهاى كه از مردم مالقه داشت دست بندگانش را بر مردم گشاده گردانيد ، چنان كه بسيارى از آنان بگريختند و اين حال ببود تا سال 447 كه هلاك شد .
آنگاه با محمد الاصغر پسر ادريس المتأيد بيعت شد و او را المستعلى لقب دادند و در مالقه و المريه و رنده به نامش خطبه خواندند . پس باديس به سوى او لشكر كشيد و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : السانى
[ ( 2 ) ] متن : بادريس
[ ( 3 ) ] متن : حيان .