قتل او دولت بنى حمود در قرطبه منقطع شد .
احمد بن ابى موسى معروف به ابن بقنه [ 1 ] و الخادم نجا الصلقبى [ 2 ] كه از آغاز وزيران دولت حمودى بودند به مالقه كه دار الملك ايشان بود باز گرديدند و برادر يحيى المعتلى ، ادريس بن على بن حمود را از سبته و طنجه فرا خواندند و با او بيعت كردند ، بدين شرط كه حسن پسر برادرش يحيى را امارت سبته دهد . ادريس در مالقه مستقر گرديد و به المتأيد باللّه ملقبش ساختند . مردم مريه و اعمال آن و رنده و جزيرة الخضراء نيز با او بيعت كردند ، او نيز حسن پسر برادرش يحيى را منشور امارت مالقه داد و نجا الخادم نيز با او برفت .
[ ابو القاسم محمد بن اسماعيل بن عباد صاحب اشبيليه را هواى دست يافتن به آن بلاد در سر پديد آمد . پس فرزند خود اسماعيل را با سپاهى از جماعتى از بربرها روانه نمود . ] [ 3 ] پدرش ابو القاسم محمد بن عباد براى چنين اقدامى خويشتن را آماده كرده بود .
مىخواست بلادى را كه شورشيان گرفته بودند باز ستاند و از آن خود كند . پس اشبونه و استجه را از محمد بن عبد اللّه البرزالى بستد و پسر خود را براى محاصرهء قرمونه فرستاد .
محمد بن عبد اللّه البرزالى از ادريس و زاوى يارى طلبيد . زاوى خود بيامد و ادريس المتأيد باللّه به سردارى ابن بقنه [ 4 ] سپاه فرستاد . ميان دو طرف نبردى سخت در گرفت در اين نبرد اسماعيل بن عباد منهزم شد و به قتل رسيد و سرش را نزد ادريس المتأيد باللّه آوردند ؛ ولى ادريس دو روز بعد در سال 431 بمرد .
چون ادريس المتأيد بمرد ابن بقنه خواست با پسرش يحيى ملقب به حيون [ 5 ] بيعت كند ولى نجا الخادم پيشدستى كرده از سبته بيامد و حسن پسر يحيى المعتلى را بياورد و بربرها با او بيعت كردند و او المستنصر لقب يافت . او ابن بقنه را كشت و يحيى پسر ادريس هم به حصن قمارش گريخت و در سال 434 در آنجا هلاك شد . بعضى گويند نجا او را كشت . نجا به سبته باز گشت تا آنجا را نگهدارد و يكى از رجال را موسوم به سطيفى به سبب اعتمادى كه به او داشت به وزارت حسن المستنصر گماشت . مردم غرناطه و ديگر بلاد اندلس با حسن بيعت كردند ولى پس از چندى به دست [ زنش كه ] دختر عمويش بود مسموم شد . گويند او را به انتقام برادرش كشت . اين واقعه در سال 433 [ 6 ] اتفاق افتاد .
چون حسن بن يحيى كشته شد ، سطيفى تا امور را به نظم آورد ، برادر او ادريس بن يحيى را در بند كرد و ماجرى را به نجا كه با پسر خردسال حسن در سبته بود بنوشت . و از او خواست تا آن پسر را به امارت بر دارد ولى نجا او را كشت و خود به مالقه آمد و خويشتن را امير خواند ، بربرها و سپاهيان نيز با او يار شدند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : احمد بن موسى
[ ( 2 ) ] الصقلى
[ ( 3 ) ] متن : ناقص بود از جذوة المقبس افزوديم ص 30
[ ( 4 ) ] متن : ابن بقيه
[ ( 5 ) ] متن : حبون
[ ( 6 ) ] متن : 438 .