محمد بن نوح الدمرى [ 1 ] از بربرهاى آن سوى دريا و از ياران المنصور [ محمد بن ابى عامر ] بود .
در سال 404 آنجا را گرفته بود . محمد بن نوح در سال 433 بمرد و پسرش عز الدوله الحاجب ابو مياد بن نوح به جاى او قرار گرفت . او نيز در سال 468 در گذشت .
در ايام فتنه ، سال 450 ابو نور [ 2 ] بن ابى قره اليفرنى آنجا را از دست عامر بن فتوح از بركشيدگان علويان بستد . همواره المعتضد او را در تنگنا مىنهاد ، تا روزى دعوتش كرد كه تا به جايى امارت دهد ولى به زندانش افكند . آنگاه دست به حيلهاى زد بدين طريق كه از زبان يكى از كنيزانش نامهاى برساخت كه پسرش را به او آهنگ حرام بوده است . ابو نور سپس او را طلاق گفت و پسرش را به قتل آورد . چون خبر يافت كه به مكر او را فريفتهاند در سال 450 از شدت اندوه بمرد .
چون ابو نور بمرد پسرش ابو نصر به جاى او نشست ؛ و بر آن حال ببود تا سال 459 كه يكى از سپاهيانش دربارهء او غدر كرد و در يكى از دژها او را از بارو فرو افكند و بكشت .
در سال 402 عبدون بن خزرون [ 3 ] در شريش سر به شورش برداشت ، ابن عباد او را فرو گرفت و مجازات كرد . آنگاه باب عطاياى خويش بگشود و هر يك را ناحيهاى از بلاد ارزانى مىداشت . چنان كه اركش را به ابن نوح داد ، شريش را به ابن خزرون و رنده را به ابن ابى - قره . پس همه در حزب او مجتمع شدند و به دو اعتماد يافتند . آنگاه همه را به مهمانى دعوت كرد و براى مزيد اكرام آنان را به حمامى كه برايشان آماده ساخته بود فرستاد ؛ ولى حمام را بر سرشان ويران نمود و همه جز ابن نوح هلاك شدند . سپس كس فرستاد تا همهء دژها - يشان را در ضبط آورد و همه جزء متصرفات او گرديدند .
باديس براى گرفتن انتقام كشتگان قيام كرد . همهء عشاير وابسته به آنان گرد آمدند و مدتى در نبرد بودند . عاقبت از جنگ منصرف شدند و به ديار مغرب آمدند و در سبته مقام گرفتند ولى سكوت آنان را از آنجا براند و جماعتى كثير از ايشان از گرسنگى هلاك شدند . و اين به سبب قحطسالى بود كه پيش آمده بود . و از آن روزگار در مغرب جاى گرفتند .
ابن عباد در ملك خود مستقل شد . در ولبه [ 4 ] و شلطليش عبد العزيز البكرى بود . سپاهيان المعتضد بن عباد او را در محاصره افكندند . عبد العزير ، ابن جهور را نزد المعتضد شفيع قرار داد و مدتى ميانشان صلح بر قرار گرديد .
چون ابن جهور بمرد ، المعتضد بار ديگر به طلب سرزمينهاى او آمد ؛ تا در سال 443 آنها را در تصرف خود گرفت و پسرش المعتمد را امارت آن سامان داد . آنگاه به شلب لشكر برد . المظفر ابو الاصبغ عيسى بن القاضى ابى بكر محمد بن سعيد بن مزين در آنجا بود . او در سال 419 آنجا را در تصرف گرفته بود و در سال 442 بمرد . المعتضد به آن ديار رفت و آنجا
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الرموى
[ ( 2 ) ] متن : ابو ثور
[ ( 3 ) ] متن : خزرون بن عبدون
[ ( 4 ) ] متن : اونيه .