تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
نيز در پى اين حوادث بمرد و از او فرزندى باقى نماند . مرگ او سبب استقلال الفونسو گرديد . او به خلاف برادرش راميرو برخاست و شهر سنت منكش [ 1 ] را تصرف نمود . و چون از خروج او از رهبانيت بسيار ملامتش كردند بار ديگر در شمار رهبانان در آمد ولى بار ديگر از رهبانيت بيرون آمد و شهر ليون را بگرفت . برادرش راميرو به سموره به جنگ رفته بود . چون اين خبر شنيد باز گرديد و او را در ليون محاصره كرد تا در سال 320 آنجا را به جنگ بگرفت . سپس او را به حبس انداخت و با جماعتى از برادران خود ، پسران اردونيو را نابينا كرد و همه از او بيمناك شدند . گارسيا پسر سانچو پادشاه بشكنس چون بمرد خواهرش تيودا [ 2 ] به جايش نشست و اين امر به كفالت از سوى فرزندش بود . اين زن در سال 325 عصيان كرد . الناصر با او به نبرد رفت و نواحى ليون را ويران نموده بازگشت و اين حملات بارها صورت گرفت . در اثناء اين غزوات ، محمد بن هشام التجيبى به سرقسطه به نبرد رفت و آنجا را به فرمان خود در آورد . همچنين امية بن اسحاق شنترين [ 3 ] را بگرفت . الناصر در سال 322 به غزاى مخالفان رفت . محمد بن هشام را از سرقسطه بخواند ولى او از آمدن سر بر تافت . الناصر دژهاى آن را بگشود و برادرش يحيى را از دژ روطه بگرفت . سپس به بنبلونه رفت . تيودا ملكه ناوار به فرمان او آمد . او نيز فرمان امارت بنبلونه را به پسرش گارسيا پسر سانچو عطا كرد . سپس به لبله لشكر برد و آنجا را زير پى سپرد و دژهايش را ويران كرد ، سپس آهنگ جليقيه نمود . پادشاه جليقيه در اين ايام راميرو پسر اردونيو بود ، او از جنگ خوددارى كرد و با همهء حشم خود به شهر بازگشت . الناصر با او رزم آغاز كرد و برغث و بسيارى ديگر از سنگرها و پناهگاههايشان را ويران نمود و بارها آنان را شكست داد و باز گرديد . پس از اين فتوحات نبرد خندق واقع شد و از آن پس الناصر خود به جنگ نرفت بلكه همواره صوائف ( لشكرهاى تابستانى ) را به اطراف مىفرستاد . بيم او در دلهاى مسيحيان افتاد . در سال 336 [ 4 ] صاحب قسطنطينيه رسولى با هدايا نزد او فرستاد . در آن زمان صاحب قسطنطينيه ، قسنطين پسر لئون [ 5 ] بود . الناصر در آن روز كه روز ديدار ايشان بود ، محفل عظيمى بياراست ؛ و سپاهيان را با سلاح تمام در كاملترين هيئت و لباس بر صف بداشت و قصر خلافت به انواع زينتها بياراست . و پرده‌هاى گوناگون بياويخت و بر دو طرف تخت خلافت براى پسران و برادران و عموها و خويشاوندان كرسىها زد و وزيران و خادمان را در جايهاى خاص خود بنشاند . در اين حال رسولان وارد شدند و از آنچه مىديدند به وحشت
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سنت ماذكش [ ( 2 ) ] متن : طوطه [ ( 3 ) ] متن : تسترين . [ ( 4 ) ] متن : 306 [ ( 5 ) ] متن : ليون .