چند بعد به سلطان برقوق گزارش داده شد كه عنان آهنگ فرار به حجاز دارد تا با امير مكه على بن عجلان بر سر امارت منازعه آغاز كند . سلطان او را بگرفت و به زندان كرد على نيز همهء اشرافى را كه پيروان او بودند در مكه دستگير نمود ، سپس بر ايشان منت نهاده آزادشان نمود . آنان نيز منازعه و فتنه از سر گرفتند چنان كه تا به امروز هم همچنان ادامه دارد . و اللّه متولى الامور لا رب غيره .
خبر از بنى مهنا امراى مدينهء نبويه از بنى الحسن و آغاز كار و ابتداى امارتشان
مدينه شهر انصار بود از اوس و خزرج ، و اين معروف است . انصار همراه با فتوحات اسلامى در اقطار زمين پراكنده شدند و منقرض گرديدند . و در آنجا جز بقاياى طالبيين كس نماند .
ابن المحسن [ 1 ] در ذيلى كه بر تاريخ طبرى نوشته است گويد : چون سدهء چهارم در رسيد ، در مدينه به نام المقتدر باللّه خطبه خوانده مىشد . بنى عباس بر آن شهر ولايت داشتند و رياست ميان بنى حسين و بنى جعفر دست به دست مىگشت تا آنگاه كه بنى حسين ، بنى - جعفر را از آنجا بيرون راندند و آنان در ناحيهاى ميان مكه و مدينه سكونت گزيدند . سپس بنى حرب ايشان را از زبيد به قريهها و قلعهها راندند تا در ناحيهء صعيد كه امروز هم در آنجا هستند قرار گرفتند . بنى حسين در مدينه ماندند تا آنگاه كه طاهر بن مسلم از مصر بيامد و آنجا را در تصرف آورد .
در باب اين طاهر گويند كه پدرش مسلم ، محمد بن عبيد اللّه بن طاهر بن يحيى المحدث - بن الحسن بن جعفر بود كه شيعه او را الحجة بن عبيد اللّه بن الحسين الاصغر بن زين العابدين مىخواندند .
مسلم دوست كافور همه كارهء دولت اخشيديان مصر بود و تدبير كارهايش را به دست داشت و در عصر او ، هيچ كس موجهتر از او در مصر نبود . چون در سال 365 عبيديان مصر را گرفتند و المعز لدين اللّه در قاهره كه خود آن را پى افكنده بود فرود آمد ، دختر مسلم را براى يكى از پسران خود خواستگارى كرد . مسلم پاسخ رد داد . المعز لدين - اللّه بر او خشم گرفت و به خوارىاش افكند و اموالش را بستد . مسلم همچنان در بند بزيست تا بمرد . بعضى گويند از زندان بگريخت و به هنگام فرار هلاك شد . پسرش طاهر بن محمد از آن پس به مدينه آمد ، بنى حسين او را بر خود رياست دادند و چند سالى در مدينه به استقلال فرمان راند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : الحصين .