اين بار عمر بن على بن رسول خود همراه سپاه شد و سپاهيان مصر را به هزيمت داد . راجح مكه را بگرفت و پس از ذكر نام المستنصر باللّه نام عمر بن على بن رسول را در خطبه آورد .
چون تتر در سال 634 عراق را گرفت و كارشان قوى شد و به اربل رسيدند المستنصر باللّه به سبب امر جهاد ، حج را تعطيل كرد . علماء نيز بدان فتوى دادند .
آنگاه المستعصم [ 1 ] باللّه در سال 643 كاروان حاج را روان نمود و مادرش را نيز به حج فرستاد و به مشايعت مادر تا كوفه بيامد . چون حج بگزار در موسم تركى شريفى را بزد . راجح به خليفه شكايت كرد و دست آن ترك قطع گرديد . از آن سال باز امر حج دچار تعطيل گرديد . پس كار الموطئ امام زيديان در يمن بالا گرفت . و عزم آن كرد كه خطبه به نام عباسيان را قطع كند . المظفر يوسف بن عمر بن على بن رسول بر او سخت گرفت و به المستعصم باللّه نامه نوشت و او را بر انگيخت كه كاروان حاج را به مكه روانه كند .
چون امام زيديان بر قدرت خود در افزود ، در سال 651 حماد بن حسن بن قتاده نزد الملك الناصر بن الملك العزيز بن الملك الظاهر بن ايوب در دمشق كس فرستاد و از او لشكر خواست تا بر ابو سعد صاحب مكه بتازد و نام او را از مكه براندازد . او نيز سپاهى برايش بفرستاد . با آن سپاه به مكه رفت و ابو سعد [ 2 ] را در حرم بكشت ولى پيمانى را كه با الناصر بسته بود بشكست و به نام صاحب يمن خطبه خواند .
ابن سعيد گويد : در سال 653 به من خبر رسيد - و من در مغرب بودم - كه راجح بن - قتاده به مكه آمده و او پيرى سالخورده بوده است . او در سدير يمن سكونت كرده و از آنجا به مكه رفته است . در اين سفر حماد بن حسن بن قتاده را از مكه رانده است و او به ينبع رفته است . و گفت : در سال 662 به مغرب خبر رسيد كه امر مكه ميان ابو نمى محمد بن ابى - سعد كه حماد پدر او را در مكه كشته بود و غانم [ 3 ] بن راجح كه پدرش حماد را به ينبع رانده بود ، دست به دست مىگردد .
ابو نمى زمام امور مكه را به دست گرفت و قاتلان پدرش ابو سعد را به ينبع تبعيد كرد .
اينان ادريس و حماد و محمد بودند . ادريس از آن ميان مدت كوتاهى امارت مكه را داشت .
اينان به ينبع رفتند و آنجا را تصرف كردند و اعقابشان تا اين زمان امراء مكه هستند .
ابو نمى قريب پنجاه سال در مكه حكم راند و در راس سدهء هفتم يا دو سال بعد بمرد .
از او سى فرزند بر جاى ماند .
امارت بنى ابى نمى در مكه
چون ابو نمى به هلاكت رسيد فرمانروايى مكه به فرزندان او رميثه و حميضه [ 4 ] رسيد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : المعتصم
[ ( 2 ) ] متن : ابو سعيد
[ ( 3 ) ] متن : غالب بن راجح
[ ( 4 ) ] متن : حميصه .