تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
چون شكر بمرد و فرزندى نداشت رياست از ميان بنى سليمان بيرون رفت . طراد بن احمد پايى پيش گذاشت ولى چون از خاندان امارت نبود رياست نيافت ولى به سبب عزم و دليرىاش به دو اميد بسته بودند . رئيس هواشم در اين روزگار ، محمد بن جعفر بن محمد بود و ابو هاشم كينه داشت . او بر هواشم سيادت يافت و آوازه‌اش بلند گرديد و در سال 454 بعد از مرگ شكر ميان دو خاندان نبردى در گرفت و هواشم در اين نبرد ، بنى سليمان را در هم شكستند و از حجاز به يمن راندند . اينان در يمن حكومتى تشكيل دادند كه به آن اشارت خواهد رفت . چون سليمانيان برفتند امير محمد بن جعفر در مكه به استقلال امارت يافت و به نام المستنصر باللّه العبيدى خطبه خواند و كاروان حاجيان عراق در سال 456 روان گرديد . اين پيروزى را سبب آن بود كه سلطان الب ارسلان بن داود پادشاه سلجوقى بر بغداد و خلافت مستولى شده بود و القائم بامر اللّه از او خواست كه اين مهم به انجام رساند او نيز با بذل مال و گرفتن گروگانها از اعراب كاروان حاجيان را به مكه رسانيد . در اين سال ابو - الغنائم نور الدين الزينى [ 1 ] نقيب طالبيين امير الحاج بود . ابو الغنائم همچنان در مكه ماند و امير محمد بن جعفر را از طاعت عبيديان بگردانيد تا در سال 458 خطبه به نام بنى عباس كرد . اين امر سبب شد كه عبيديان از فرستادن آذوقه از مصر به مكه خوددارى كنند ، مردم مكه بدين سبب زبان به ملامتش گشودند و او بار ديگر خطبه به نام عبيديان كرد . اين بار مورد عتاب و خطاب القائم بامر اللّه عباسى قرار گرفت . القائم بامر اللّه براى او اموالى فرستاد و او در سال 462 به هنگام حج تنها به نام او خطبه خواند و نامه‌اى به المستنصر باللّه به مصر نوشت و از اين كار كه كرده بود پوزش طلبيد . در سال 463 القائم بامر اللّه ابو الغنائم را با سپاهى گران ، امير الحاج كاروان عراق قرار داد و از سوى الب ارسلان نيز سى هزار دينار و توقيعى به ده هزار دينار براى امير مكه فرستاده شد . چون در موسم همه گرد آمدند ، امير محمد بن جعفر خطبه خواند و گفت : « سپاس خداى را كه ما را رأى صائب داد تا به اهل بيت او راه يابيم . و كسوت جوانى بر خانهء خود پوشيد و كسوت پيرى از آن بر كند و دلهاى ما را به فرمانبردارى و پيروى از امام جماعت مايل گردانيد . » اين خطبه سبب شد المستنصر العلوى از هواشم نظر باز گيرد و به سليمانيان روى آورد . پس به ابو كامل على بن محمد الصليحى [ 2 ] كه از داعيان آنها در يمن بود نوشت كه آنان را در باز پس گرفتن دولتشان يارى خواهد كرد و چون به مكه روى آوردند با آنان همراه خواهد بود ، او نيز در حركت آمد تا به مهجم رسيد . سعيد بن نجاح الاحول كه از بنى الصليحى خواستار ديه بود از هند آمده به صنعاء در آمد و با هفتاد تن از پى ايشان
هامش
[ ( 1 ) ] متن : شايد ابو الغنائم المعمر بن محمد بن عبيد اللّه العلوى باشد [ ( 2 ) ] متن : الصبيحى .