اين امور نشان مىدهد كه هيچيك از اينان جد تو را به حساب نمىآوردهاند ، پس شما چگونه خود را مستحق خلافت مىدانيد ؟ .
المعتضد باللّه چون اين سخنان بشنيد فرمان داد شكنجهاش كنند و استخوانهايش را بيرون كشند و دستها و پاهايش را ببرند سپس بكشند .
آنگاه قرمطيان به دمشق حمله آوردند . فرمانرواى دمشق طغج از موالى ابن طولون بود . اين حمله در سال 290 بود . او از مصر يارى خواست . سپاهى از مصر بيامد و چند بار ميان دو گروه نبرد در گرفت . يحيى پسر زكرويه ملقب به الشيخ با جماعتى از يارانش كشته شدند ، باقيمانده سپاهش نزد برادرش حسين باز گشتند . اين حسين خود را احمد ابو العباس ناميده بود و چون بر چهرهاش خال سياهى ( شامه ) بود مىپنداشت كه آن خود آيتى است و او را صاحب الشامه المهدى امير المؤمنين لقب داده بودند .
پسر عمش عيسى بن مهدى يعنى عبد اللّه بن احمد بن اسماعيل امام نزد او آمد .
او را المدثر لقب داد و مىپنداشت كه المدثر كه در قرآن آمده است ، اوست . حسين او را جانشين خود قرار داد و يكى از جوانان خويشاوند خود را المطوق ناميد . سپس به دعوت مردم پرداخت . بسيارى از باديهنشينان به او گرويدند . پس به دمشق رفت و آنجا را در محاصره گرفت تا با او به پرداخت مالى مصالحه كردند و آن مال را به او پرداختند . آنگاه به حمص و حماة و معره و بعلبك لشكر برد و بر منبرها به نام او خطبه خواندند . او در همهء اين شهرها تاراج و كشتار كرد تا به سلميه رسيد . در آنجا جماعتى از بنى هاشم بودند . شهر را قتل عام كرد حتى كودكان مكتبى و چهار پايان را بكشت . در اين احوال المكتفى باللّه با سپاهى به مقابله با او بيرون آمد و آنان را فرو كوفت . باقيمانده سپاهشان به حلب گريخت .
المتكفى باللّه در رقه درنگ كرد و بدر غلام ابن طولون به تعقيب قرمطيان پرداخت و بسيارى از ايشان را به قتل آورد . المكتفى باللّه سپاهى به سردارى يحيى بن سليمان - الكاتب روانهء كارزار قرمطيان نمود . حسين بن حمدان از بنى تغلب و نيز از بنى شيبان همراه او بودند . اينان در سال 291 بر قرمطى شكستى فاحش وارد آوردند و خلقى كثير از آنان را كشتند . پسرش ابو القاسم با مقدارى از ذخاير او خود را برهانيد و او همراه مدثر و مطوق غلامش در خفا خويشتن را به ناحيهء كوفه رسانيدند و در رحبه پنهان شدند . كسانى خبر او را به عامل رحبه دادند . او همه را دستگير كرد و به رقه نزد مكتفى فرستاد . مكتفى به بغداد باز گشت . صاحب الشامه را دويست تازيانه زد سپس دستهايش را ببريدند و بكشتندش .
على بن زكرويه پس از كشته شدن برادرش يحيى در دمشق به ناحيهء فرات گريخت .
بقاياى قرمطيان گرد او جمع شدند و او شهر طبريه را تاراج كرد . آنگاه حسين بن حمدان به تعقيبشان پرداخت و آنان به يمن گريختند . در يمن داعيان قرمطى او را يارى دادند و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: ابن خلدون
ص١٢٢