تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
آنگاه كه از بنى غواطه شكست خورد . محمد بن ابى عامر جعفر را به اندلس برد و كوشيد تا ستمى را كه به هنگام خلافت حكم بر او رفته بود جبران نمايد . جعفر نيز مغرب را به برادر گذاشت و خود از دريا بگذشت و در نزد ابن ابى عامر مكانتى بلند يافت . در سال 369 بلكين [ پسر زيرى بن مناد ] لشكر به مغرب برد . محمد بن ابى عامر از قرطبه به جزيره آمد تا از خود دفاع كند و جعفر بن على را به نبرد بلكين بسيج كرد و به - صد بار مال يارىاش نمود و ملوك زناته را نيز در فرمان او نهاد . بلكين چون كار را بدين منوال ديد باز گشت . چون جعفر نزد ابن ابى عامر به مستقر خويش باز آمد در يكى از شبها كه با او به عشرت نشسته بود به هنگامى كه به خانهء خود مىرفت به دست مردانى كه در راه او به كمين نهاده بود كشته شد ، در سال 364 . پس از قتل جعفر ، يحيى برادرش به مصر باز - گرديد و در سراى العزيز فرود آمد . خليفه او را گرامى داشت و به دست او كارهاى بزرگ كرد . چون فلفول [ بن سعيد ] از بنى خزرون در باز پس گرفتن طرابلس از دست صنهاجه كه بر آن غلبه يافته بودند از الحاكم بامر اللّه يارى طلبيد ، او يحيى بن على را با سپاهى به يارىاش فرستاد ولى بنى قره از بنى هلال ، در برقه راه بر او گرفتند و سپاهش را تار و مار ساختند . او به مصر باز گرديد و همواره در مصر بود ، تا آنگاه كه در همانجا هلاك شد . و اللّه وارث الارض و من عليها و هو خير الوارثين .

خبر از قرمطيان و خودكامگى ايشان به هنگامى كه در بحرين دولتى تشكيل دادند تا انقراض ايشان

صاحبان اين دعوت هيچيك در نسب علوى و طالبى نبوده‌اند بلكه از آنان بودند كه براى مهدى از اهل بيت دعوت مىكردند و در اينكه اين مهدى كيست ، ميانشان اختلاف بود . چنان كه بيان خواهيم داشت . مدار دعوت قرمطيان بر دو تن بود . يكى مردى موسوم به فرج بن عثمان القاشانى از دعاة مهدى كه او را زكرويه [ 1 ] پسر مهرويه [ 2 ] نيز مىگفتند . و اين همان كسى است كه داعيان خود را به سواد كوفه فرستاد ، سپس در عراق و شام نيز دعوت آشكار نمود . ولى اينان نتوانستند تشكيل دولت دهند . ديگر مردى كه او را ابو سعيد حسن بن بهرام الجنابى مىگفتند و دعوت در بحرين آشكار نمود و در آنجا دولتى تشكيل داد كه بعدها به پسرانش رسيد . پاره‌اى از پندارهاى اينان به داعيان اسماعيليه كه در قيروان بودند انتساب داشت . دعويهاى اين قرمطيان در نهايت پريشانى و گسيختگى بود و خلاف عقايد و قواعد و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : كرويه [ ( 2 ) ] متن : مهدويه .