تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
آن ايام كه اينان در سجلماسه در بند بودند ملازم ايشان بود . چون دولتشان نيرومند شد ، ابو ضبيعه ( ؟ ) را بر كشيدند و به درجات بلند ارتقاء دادند . چون القائم ابو القاسم از فتوحات مغرب در سال 315 باز آمد شهر مسيله را پى افكند و على بن حمدون را به نظارت در بناى آن گماشت و آن شهر را محمديه ناميد . چون بناى شهر به پايان آمد ، او را منشور امارت زاب داد و به زاب فرستاد . او نيز آذوقه و علوفه به زاب كشيد تا پشتيبان سپاهيانى باشد كه ابو يزيد صاحب الحمار را در جبل كتامه محاصره كرده بودند . على بن حمدون همچنان بر امارت زاب بود و پسرانش جعفر و يحيى در سراى ابو القاسم پرورش مىيافتند . و جعفر نزد المعز لدين للّه رفت . چون فتنهء ابو يزيد بالا گرفت و آتش آن فتنه سراسر افريقيه را فرا گرفت و القائم ياران خويش را از هر ناحيه بسيج مىكرد ، به ابن حمدون نيز نامه نوشت كه قبايل بربر را بسيج كند و به او پيوندد . على بن حمدون نيز سپاهى عظيم گرد آورد و عازم مهديه شد در راه نيز به هر كه مىرسيد او را به سپاه خود مىكشيد تا به نزديكى باجه رسيد . ايوب پسر ابو - يزيد با سپاهى گران از نكاريه و بربر در آنجا بود . على بن حمدون بر سر آنان راند و جنگى صعب در گرفت . اما ايوب بر او شبيخون زد و سپاهش را در هم شكست و لشكرگاهش را به غارت برد . على بن حمدون از گردنه‌اى فرو غلطيد و بمرد . اين واقعه در سال 334 بود . چون فتنهء ابو يزيد پايان يافت المنصور ابو طاهر ، جعفر بن على بن حمدون را امارت مسيله و زاب داد و او و برادرش يحيى را به آنجا فرستاد . اينان در آنجا صاحب دولت و قدرتى شدند و قصرها بنا كردند و باغها احداث نمودند . و علما و شعراء آهنگ آنان كردند . از كسانى كه خود را به دستگاه آنان رسانيد ابن هانى شاعر اندلس بود كه در قصايد خود مدحشان گفته است . ميان جعفر بن على وزيرى بن مناد دشمنى بود و اين دشمنى به سبب رقابتشان در دستگاه دولت پديد آمده بود . جعفر به ناچار به ميان زناته رفت و در آنجا به سبب خصومتى كه زناته را با زيرى بود ، گرامىاش داشتند و بر خود سرورىاش دادند . چون المعز لدين اللّه عزم آن كرد كه به قاهره رود و در سال 361 [ 1 ] عازم قاهره گرديد ، جعفر را نيز فرا خواند . جعفر بيمناك شد و پيش از رسيدن المعز لدين اللّه با سپاه خود به ميان زناته رفت . از آن پس مكاتبات او با صنهاجه و خليفه المعز لدين اللّه قطع شد . زناته نيز گرد او را بگرفتند و او را ترغيب كردند كه سر از طاعت معز فرو پيچيد و به نام [ ابو المطرف ] الحكم [ 2 ] [ الثانى ] المستنصر الاموى خطبه بخواند . زيرى بن مناد پيش از آنكه سپاه خود را تعبيه دهد بر سر او راند . امراء زناته همراه جعفر بودند . چون جنگ آغاز شد اسب
هامش
[ ( 1 ) ] متن : 302 [ ( 2 ) ] متن : الحاكم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 117 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى