زيرى به سر در آمد و او را بر زمين زد ، در حال او را كشتند و سرش را بريدند . جعفر سر زيرى را با جماعتى از زناته نزد الحكم المستنصر الاموى فرستاد . حكم رسولان را گرامى داشت . و فرمان داد سر زيرى را در بازار قرطبه نصب كنند . و جوائز آن گروه را كرامند ادا كرد و مقام يحيى بن على را بر افراشت و جعفر بن على را اجازت داد كه به درگاه او حاضر آيد .
چون مردان زناته مىدانستند كه يوسف پسر زيرى ، از پاى نخواهد نشست تا انتقام خون پدر از ايشان بستاند ، نسبت به جعفر بن على غدر آشكار كردند و جعفر صلاح در آن ديد كه خود را به سوئى كشد كه از مكر زناته بيمناك شده بود . جز فرار چارهاى ديگر ندانست . اين بود كه هر چه داشت از مال و متاع و بردگان و حشم و هر چه اندوخته داشت و مىبايست به مركز خلافت از باب خراج بپردازد ، همه را در كشتى نهاد و از دريا گذشت و به آستان خلافت قرطبه فرود آمد . جمعى از بزرگان زناته نيز همراه او بودند . الحكم المستنصر آنان را گرامى داشت و به عزت باز گردانيد . ولى فرزندان على بن حمدون در آنجا بماندند و در دستگاه خلافت مقامى يافتند و در زمرهء وزراء در آمدند و از اجرائات كرامند بهرهمند شدند و با آنكه تازه قدم به آن سرزمين نهاده بودند در شمار اولياء دولت در آمدند .
چندى بعد مرتكب برخى اعمال شدند كه خليفه اموى را ناخوش آمد ، آنان را به قصر فراخواند و بند بر نهاد و به زندان فرستاد . چند روز بود كه آزاد شده بودند كه حكم را علت فالج بگرفت و قوت مروانيان در مغرب به ضعف گراييد و دولت را براى نگهدارى ثغور از تعرض دشمن به مردان خود نياز افتاد . پس يحيى بن محمد بن هاشم را از عدوه فرا خواند .
او والى فاس و مغرب بود . حاجب المصحفى حكم را به امارت جعفر بن على بن حمدون اشارت كرد ، تا بدين وسيله ميان سركوبى زناته در عدوه و در امان ماندن كسى كه به خلافت مىنشيند از آسيب او ، جمع كنند . پس او ، و برادرش يحيى را امارت مغرب دادند و بر آن دو خلعت پوشيدند و مال و جامههاى فاخر دادند تا بتوانند ملوك عدوه را به خلعت وصلت بنوازند . جعفر بن على بن حمدون به سال 365 به سوى مغرب در حركت آمد و آن بلاد را در ضبط آورد . ملوك زناته از بنى يفرن و مغراوه و سجلماسه نزد او گرد آمدند .
چون حكم بمرد و هشام پسرش به جاى او قرار گرفت و منصور بن ابى عامر زمام امورش را در دست گرفت ، نخستين بار به كار سبته از بلاد عدوه پرداخت و در اين كار ملوك زناته را مورد تفقد قرار داد و جوائز و خلعتها عطا كرد و چون نزد او مىرفتند اكرامشان مىكرد و نام آنها را در ديوان سلطان ثبت مىنمود تا از راتبه و اجراء بهرهمند گردند . آنگاه ميان آن دو امير يعنى جعفر و يحيى تيره شد . يحيى شهر بصره ( بصرهء مغرب ) را خاص خود نمود و بيشتر رجال را به نزد خود برد و كار جعفر روى در پستى نهاد . بويژه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: ابن خلدون
ص١١٨