تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و سوارى و سلاح‌ها . همچنين پنجاه هزار كنيز و غلام و صد خانه پر از زر و ديگر اموال . صلاح الدين مردان و زنان اين خاندان را حبس كرد تا همه مردند . دولت [ عبيدى ] در عهد العزيز و الحاكم از مردان كتامه خالى شده بود زيرا اينان در راه بسط و حفظ آن ملك در سراسر مشرق پراكنده شده بودند اينك كه خلافت شيعه منقرض گرديد ايشان هم منقرض گشتند و العاضد باللّه آخرين خلفاى ايشان بود . چنان كه سر - نوشت همهء دولتهاست - و ما پيش از اين بدان اشارت كرديم - طعمهء سرزمينها و حوادث شدند . چون العاضد باللّه بمرد و صلاح الدين عباسيان را جايگزين عبيديان نمود ، جماعتى از شيعه كه در مصر بودند اجتماع كردند و با داود بن العاضد بيعت كردند . اين خبر به صلاح الدين رسيد ، همه را بگرفت و بكشت و داود را از قصر اخراج كرد . اين واقعه در سال 569 اتفاق افتاد . چندى بعد پسر داود به نام سليمان در صعيد مصر خروج كرد ، او را نيز گرفتند و حبس كردند تا در حبس بمرد . چندى بعد در ناحيهء فاس در مغرب ، محمد بن عبد اللّه العاضد دعوت آشكار كرد و خود را مهدى خواند . او را نيز گرفتند و بردار كردند و ديگر از عبيديان نامى نماند جز در بلاد حشاشين [ 1 ] در عراق ، يعنى داعيان فدائى و دعوت اسماعيليه در عراق كه حسن بن الصباح در قلعهء الموت و جز آن آشكار نمود چنان كه در اخبارشان خواهيم آورد . چون دولت عباسيان در بغداد به دست هولاكو از فرزندان چنگيزخان از ملوك تتر در سال 655 بر افتاد اين دعوت نيز به كلى منقطع شد و الامر للّه وحده . اين بود اخبار فاطميان خلاصه شده از كتاب ابن الاثير و از تاريخ دولتشان كه ابن - الطويل نوشته و اندكى از ابن المسبحى كه من گرد آورده‌ام و تا حد امكان خلاصه كرده‌ام . و للّه ولى العون .

خبر از بنى حمدون ملوك مسيله و زاب و سرانجام كار آنان

بنى حمدون پدرشان از مردم اندلس بود . او على بن حمدون بن سماك بن مسعود بن منصور الجذامى و به ابن الاندلسى معروف بود . على به عبيد اللّه المهدى و القائم ابو القاسم آنگاه كه در مشرق بودند و هنوز دعوت آشكار ننموده بودند پيوست . اينان او را از طرابلس نزد ابو عبد اللّه الشيعى فرستادند و او اين ماموريت را به خوبى انجام داد و بازگشت و در
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حثيثيه .