تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
آوردند . صلاح الدين مؤتمن الخلافه را بكشت و همهء خادمان را عزل كرد و بهاء الدين قراقوش را كه خواجه‌اى سفيد بود رياست قصر خلافت داد . سياهان از قتل مؤتمن الخلافه به خشم آمدند و پنجاه هزار تن از ايشان ميان دو قصر گرد آمدند و با سپاهيان صلاح الدين به نبرد پرداختند . صلاح الدين فرمان داد به خانه‌هايشان حمله برند و در آنها آتش بزنند . در اين آتش‌سوزى همه اموال و فرزندانشان بسوخت . سياهان كه اين خبر شنيدند بگريختند و سپاهيان صلاح الدين شمشير در آنها نهاده بودند . آنگاه امان خواستند و به جيزه رفتند . شمس الدوله تورانشاه به جيزه رفت و بسيارى از آنها را بكشت .

قطع خطبه به نام العاضد لدين اللّه و انقراض دولت علوى در مصر

چون صلاح الدين در كشور مصر استقرار يافت و كار عاضد روى در ناتوانى نهاد و در قصر خويش محكوم ارادهء صلاح الدين گرديد ، نور الدين محمود به او پيام داد كه نام العاضد لدين اللّه را از خطبه بيندازد و خطبه به نام المستضيء بامر اللّه عباسى كند . ولى صلاح الدين از بيم استيلاى نور الدين بر مصر همواره در اين امر مماطله مىكرد و عذر مىآورد كه بيم آن دارد كه مردم مصر نپذيرند و بر آشوبند . تا آنجا كه نور الدين او را الزام به قطع خطبه نمود . يارانش گفتند كه نمىتوان با فرمان نور الدين مخالفت كرد . در اين احوال مردى از علماى عجم معروف به الفقيه الخبوشانى و الامير العادل بر او وارد شد . چون ديد كه از اداى چنين خطبه‌اى بيمناكند گفت اين مهم به دو واگذارند . او در نخستين جمعه از ماه محرم سال 567 پيش از خطيب بالاى منبر رفت و المستضيء بامر اللّه را دعا كرد و كسى اعتراضى ننمود . صلاح الدين روز جمعه بعد فرمان داد تا در قاهره و ديگر شهرهاى مصر خطبه به نام العاضد لدين اللّه را قطع كنند و به نام المستضيء بامر اللّه خطبه بخوانند . و در همه جا چنين كردند . در اين روزها العاضد سخت بيمار بود . كسى نيز او را از اين واقعه آگاه ننمود . او در روز عاشوراى همان سال وفات كرد . صلاح الدين به عزاى او نشست . آنگاه به قصر خلافت پرداخت . بهاء الدين قراقوش هر چه در آنجا بود به نزد او حمل كرد . در خزائن ايشان چيزهايى بود كه كس نشنيده بود از انواع جواهر و ياقوتها و زمرد و زيورهاى زرين و ظروف زر و سيم ، از مائده‌ها و طشت‌ها و ابريق‌ها و ديگ‌ها و خوانها و كاسه‌ها و كوزه‌ها و پايه‌هاى چراغ و طيفورها [ 1 ] و قبقابها و دستبندها همه از طلا . و انواع عطرها و جامه‌هاى زركش و ديگر جامه‌ها و آلات زينت كه به حساب نمىآمد . و بيش از صد و بيست هزار جلد كتاب كه آنها را به عبد الرحيم البيسانى كاتب و قاضى خود داد . و چار پايان بار كش
هامش
[ ( 1 ) ] ظرفى كه اندرون آن گود باشد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 115 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى