الهكارى كه از ياران خاص و خالص صلاح الدين بود همه را به راه آورد جز عين الدولة الياروقى را كه به شام رفت .
صلاح الدين به امر وزارت مصر قيام نمود . او همواره خود را نايب نور الدين محمود مىخواند او نيز صلاح الدين را الامير الاسفهسلار [ 1 ] خطاب مىكرد . و در نامه او را با ديگر امراى مصر شريك مىساخت [ الامير الاسفهسلار [ 1 ] صلاح الدين و جميع الامراء بالديار المصريه يفعلون كذا . . . ] صلاح الدين نيز خودكامگى آغاز نهاد . دار المعونهء [ 2 ] مصر را ويران نمود . آنجا زندان شحنه بود و به جاى آن مدرسهاى براى شافعيان ساخت و دار العزل را هم مدرسه مالكيان نمود و همه قضاة شيعه را عزل كرد و در مصر قاضى شافعى منصوب كرد . و در ديگر شهرها نيز .
محاصرهء فرنگ دمياط را
چون اسد الدين و يارانش به مصر آمدند و آنجا را تصرف كردند و فرنگان را راندند ، فرنگان از غفلتى كه شده بود سخت پشيمان شدند زيرا آنچه را كه به دست آورده بودند به آسانى از دست داده بودند و بيم آن داشتند كه غز بر بيت المقدس استيلا جويد .
اين بود كه به فرنگانى كه در صقليه و اندلس بودند نامه نوشتند و از آنان يارى طلبيدند و از هر سو بر ايشان مدد رسيد . پس به سال 565 آهنگ دمياط كردند . عامل دمياط شمس الخواص منكوبرس بود . صلاح الدين او را به اموال و سپاه يارى كرد . اين سپاه به سردارى بهاء الدين قراقوش و امراء غز بود . صلاح الدين از نور الدين يارى خواست زيرا خود گرفتار مصر و شيعيان آن سرزمين بود . نور الدين به تفاريق سپاهى به دمياط فرستاد . سپس خود به تن خويش عازم نبرد شد و به بلاد فرنگان در سواحل شام رفت و در آنجا دست به قتل و غارت گشود . چون فرنگان چنان ديدند ، دمياط را رها كرده به ديار خود بازگشتند .
در آنجا همه جا را ويران يافتند . مدت درنگان فرنگان در دمياط پنجاه روز بود . العاضد لدين اللّه به سبب اين پيروزى صلاح الدين را ستايش كرد . آنگاه صلاح الدين خواست كه پدرش نجم الدين ايوب و ديگر يارانش به مصر آيند . نور الدين آنان را به مصر فرستاد و خليفه سوار شد و به ديدار ايشان رفت و اين به سبب اكرام صلاح الدين بود .
واقعه خواجگان و عماره
چون صلاح الدين در مصر استقرار يافت شيعيان علوى و وابستگانشان را گران آمد .
چند تن از ايشان چون قاضى عويرس [ 3 ] و قاضى القضاة و داعى الدعاة و عبد الصمد الكاتب
هامش
[ ( 1 ) ] متن : اصفهسان
[ ( 2 ) ] متن : دار المعرفه
[ ( 3 ) ] متن : عوريش .