تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
سپاهيان مصر و فرنگ در قاهره گرد آمدند و پس از آنكه نقصهاى خود را بر طرف كردند به جانب اسكندريه راندند و صلاح الدين را در آنجا به محاصره افكندند . چون اسد الدين شير كوه خبر يافت خود به يارى او به اسكندريه آمد . ولى برخى از ياران او كه از تركمانان بودند به توطئه شاور از او ببريدند . شير كوه ناچار به مصالحه شد و در اين مصالحه اسكندريه را باز پس داد و به دمشق باز گرديد . و در ماه ذى القعدهء سال 562 وارد دمشق شد . از آن سو فرنگانى كه به مصر آمده بودند دست تطاول گشودند و شرط كردند كه بايد در قاهره از جانب ايشان نيز شحنه‌اى باشد و بايد كه دروازه‌هاى شهر در دست آنان باشد تا نگذارند كه سپاه نور الدين به شهر در آيد . همچنين براى مردم خراجى معين كردند كه بايد در هر سال پرداخت شود و وزير همهء اينها را اجابت كرد .

بازگشتن اسد الدين شير كوه به مصر و كشتن شاور و وزارت او

فرنگان در مصر طمع كردند و بر مردمش دست تطاول گشودند و بلبيس را تصرف نمودند و آهنگ قاهره كردند . شاور فرمان داد شهر مصر [ 1 ] را از بيم آنكه به دست فرنگ نيفتد آتش زنند ، در اين ماجرى اموال مردم تباه شد . فرنگان به قاهره آمدند . العاضد - باللّه از نور الدين محمود يارى خواست . شاور از همدستى عاضد و نور الدين بترسيد و با فرنگان داخل در آشتى شد بدين گونه كه دو هزار هزار ( دو ميليون ) دينار فورا بپردازد و ده هزار اردب [ 2 ] غله . زيرا چنان كه بزرگان ملك راى دادند پرداخت جزيه به فرنگان را از تسلط تركان بر بلاد بهتر مىدانستند . نور الدين محمود سپاهى به سردارى اسد الدين شيركوه به يارى عاضد فرستاد . برادرزادهء شير كوه ، صلاح الدين و جماعتى از امراء نيز همراه او بودند . چون فرنگان از رسيدن اين سپاه آگاه شدند ، محاصرهء قاهره را رها كردند و به ديار خود بازگشتند . ابن الطويل مورخ دولت عبيديان گويد : اسد الدين در نبرد قاهره آنان را منهزم ساخت و لشكرگاهشان را تاراج كرد و اسد الدين در ماه جمادى الاول سال 564 به قاهره در آمد . عاضد بر او خلعت پوشيد و او به لشكرگاه خود بازگشت . در اين احوال زمان اداى آنچه مقرر شده بود كه به او بپردازند فرا رسيده بود . شاور كه همچنان از عاقبت كار خويش بيمناك بود ، در اداى آن اموال مماطله مىكرد . العاضد باللّه از اسد الدين خواست كه شاور را از ميان بردارد و گفت : اين مرد غلام ماست و بقاى او نه به تو سودى خواهد داد و نه به ما . او نيز برادرزادهء خود صلاح الدين و عز الدين جورديك [ 3 ] را به كشتن او معين
هامش
[ ( 1 ) ] مراد فسطاط است [ ( 2 ) ] به صفحهء 99 رجوع كنيد [ ( 3 ) ] متن : خرديك .