كرده بفرستند . شمس الخلافه از اين امر آگاه شد و عصيان آشكار كرد و همهء مصريانى را كه در خدمتش بودند براند تا مبادا از آنان فتنهاى زايد . افضل بيمناك شد كه مبادا شمس الخلافه عسقلان را تسليم فرنگان كند ، به استمالت او پرداخت و بار ديگر او را در مقامى كه داشت ابقاء نمود . شمس الخلافه از مردم عسقلان بيمناك بود ، از اين رو از ارمنيان براى خود محافظانى برگزيد . مردم شهر از اين عمل به خشم آمدند و به خلاف او برخاستند و او را كشتند و اين خبر به الآمر و افضل فرستادند . از مصر والى ديگر به عسقلان آمد . او با مردم نيكى كرد و مردم را حال نيكو شد .
پس از اين واقعه بالدوين شهر صور را محاصره كرد . جماعتى از سپاهيان ارمنى در آنجا بودند و فرمانرواى شهر عز الملك الاعز بود ، از اولياء الآمر به احكام اللّه . او از طغتكين اتابك دمشق يارى خواست . طغتكين خود به يارى او آمد و محاصره به طول انجاميد . چون فصل درو رسيده بود فرنگان ترسيدند كه طغتكين غلات بلادشان را نابود كند ، به ناچار دست از محاصره برداشتند و به عكا رفتند و خداوند شر آنان را از سر مردم صور كم كرد . پس بالدوين پادشاه فرنگ از قدس به مصر لشكر كشيد و به تنيس [ 1 ] رسيد و در نيل شنا كرد . پس ريشى كه در تن داشت آزارش داد به قدس باز گرديد و بمرد . پيش از مرگ ، صاحب رها را كه نيز از سرداران بزرگ فرنگ بود به جانشينى خود برگزيد . اگر نه آن بود كه پادشاهان سلجوقى خود سرگرم نزاعهاى داخلى بودند همه سرزمينهايى را كه فرنگان از شام تصرف كرده بودند بازپس مىگرفتند . ولى خداوند اين موهبت را براى صلاح الدين ابن ايوب ذخيره كرده بود . تا سبب نام و آوازهء او گردد .
كشته شدن افضل بن بدر الجمالى امير الجيوش
پيش از اين گفتيم كه الآمر به احكام اللّه پنج سال بيش نداشت كه افضل او را بر سرير خلافت نشاند . چون خليفهء خردسال نيرو و حال گرفت افضل را ناخوش داشت . چنان كه وجود او را بر خود هموار نمىتوانست كرد . افضل به مصر رفت و در آنجا خانهاى بنا كرد و در آن فرود آمد و دختر خليفه را با آنكه خليفه اكراه داشت خواستگارى كرد و به زنى گرفت . آمر با اصحاب خود در باب قتل او مشورت كرد . پسر عمش عبد المجيد كه وليعهد او بود گفتش كه چنين نكند و از عواقب سوء آن بر حذرش داشت و گفت كه افضل و پدرش همواره نيكخواه اين دولت بودهاند . از اين گذشته ، اگر او كشته شود ديگرى را بايد به جاى او گماشت و به او اعتماد كرد كه او نيز به سبب معاملتى كه با افضل رفته است همواره از ما بيمناك خواهد بود . راه آن است كه ابو عبد اللّه البطائحى را كه كارگزار افضل و راز دار
هامش
[ ( 1 ) ] در متن : سنتين .