تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
كرد كه به افريقيه روند و هر چه در تصرف آرند از آن خود گردانند . چون اعراب به افريقيه روان شدند به معز بن باديس نامه نوشت كه : « اما بعد ، اسبانى به سوى تو فرستاديم كه بر پشت آنها مردانى مرد سوارند تا خداوند هر چه بخواهد چنان كند » اين سواران به برقه رفتند آنجا را خالى يافتند زيرا معز بن باديس زناته را كه ساكنان برقه بودند از آنجا رانده بود و اعراب به جاى آنها در برقه مكان گرفتند . چون خبر به معز بن باديس رسيد به آنان اهميتى نداد [ و چون صنهاجه از قتال با زناته سرباز زده بود ] بردگانى خريد و از آنان سپاهى ترتيب داده بود . شمار سپاه او به سى هزار مىرسيد . بنى زغبه به طرابلس رفتند و آنجا را در سال 446 تصرف نمودند . قبايل رياح و اثبج [ 1 ] . و بنى عدى نيز به افريقيه رفته در آنجا آتش فتنه افروخته بودند . امراء عرب نزد معز آمدند . سرور قوم مونس بن يحيى از بنى مرداس بود . معز بن باديس اكرامشان كرد و عطايا و صلات كرامندشان داد . ولى چون بيرون آمدند در عوض احسان او دست به قتل و غارت گشودند و فسادى عظيم كردند و به افريقيه بلايى صعب رسيد كه همانندى نداشت . معز با سپاهيان خود از صنهاجه و سياهان كه قريب به سى هزار نفر بود بيرون آمد . اعراب سه هزار بودند . او را در هم شكستند و بسيارى از مردان صنهاجه را كشتند و معز بن باديس گريزان به قيروان باز گرديد . آنگاه در روز عيد اضحى اعراب به ناگهان بر سپاه معز بن باديس زدند و شكستى فاحش‌تر بر او وارد آوردند . معز پس از آنكه سپاهى ترتيب داد بار سوم مورد حمله واقع شد و باز هم منهزم گرديد و سه هزار تن از سپاه او كشته شد و اعراب به مصلاى قيروان وارد شدند و خلقى كشته شد . چون معز چنان ديد اجازه داد كه به قيروان در آيند و آذوقه ببرند چون اعراب به شهر در آمدند مردم شهر دست گشودند و جمع بسيارى از آنان را كشتند . در سال 446 معز بن باديس با روى قيروان را بر آورد . سپس مونس بن يحيى شهر باجه را تصرف كرد و معز مردم قيروان را گفت به مهديه كوچ كنند زيرا در آنجا از اعراب بيشتر در امان بودند و در سال 445 پسر خود تميم را بر آن شهر امارت داد و خود نيز در سال 449 به مهديه رفت . اعراب نيز دست به تاراج و كشتار گشوده‌ند و بسيارى از روستاها و قلاع را با خاك يكسان كردند . پس از اين وقايع در بغداد نيز به پايمردى بساسيرى از مماليك آل بويه به هنگام انقراض دولتشان و استيلاء سلجوقيان به نام المستنصر باللّه علوى در بغداد خطبه خواندند كه مادر اخبار آنان خواهيم آورد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابتح .