تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
بامر اللّه اين فرمان را صادر نمود : « امَّا بعد ، امير المؤمنين اين آيه را كه
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ »
بر شما مىخواند ديروز با آنچه به همراه داشت گذشت و امروز با آنچه مقتضى آن است آمده است . اى مسلمانان ، ما امامان هستيم و شما امت . هر كس كه شهادتين بر زبان آرد كشتش حلال نيست . . . روزه داران به حساب خود روزه بگيريد و افطار كنند . . . كسانى كه نماز تراويح مىخوانند كس مانع نگردد . آنان كه بر جنازه پنج تكبير مىگويند پنج تكبير بگويند و آنان كه چهار تكبير مىگويند چهار تكبير بگويند . آنان كه اذان را با حى على خير العمل مىگويند چنان كنند كه باور مىدارند و آنان كه حى على خير العمل نمىگويند بدون آن اذان بگويند . كسى را حق آن نيست كه هيچ يك از اسلاف را دشنام دهد . . . . اى بندگان خدا از اين روز عمل شما در دين اينچنين . است هيچ مسلمانى بر مسلمان ديگر در اعتقادش برترى نجويد و كس متعرض ديگرى در آنچه بدان اعتقاد دارد نگردد . . . و السلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . در رمضان سال 393 مكتوب شد . » [ 1 ]

وفات الحاكم بامر اللّه و خلافت الظاهر لاعزاز دين اللّه

الحاكم بامر اللّه منصور بن العزيز باللّه نزار در بركة الحبش در مصر كشته شد . او شبها بر خر سوار مىشد و در شهر مىگرديد و به خانه‌اى كه در كوه مقطم بود براى عبادت مىرفت . بعضى هم گويند براى فرود آوردن روحانيت ستارگان بدانجا مىرفت . در شب دو شنبه سه روز مانده از ماه شوال سال 411 بر عادت معهود سوار شد و براند دو سوار همواره او بودند يكى را پس از ديگرى از پى كار خود فرستاد . سپس ناپديد شد و باز نگرديد . چند روز به انتظارش ماندند خبرى به دست نيامد . پس مظفر الصقلي و قاضى و بعضى ديگر از خواص او به طلبش بدان كوه رفتند . خرش را يافتند كه دو دست آن بريده شده بود . خط او را گرفتند تا به بركة الحبش رسيدند . لباسهايش را كه پاره شده بود و جاى چند كارد برد آنها بود بيافتند ، به كشته شدنش يقين كردند . گويند به او خبر رسيده بود كه مردان نزد خواهرش آمد و شد مىكنند و او خواهر را از اين عمل منع كرد و تهديدهاى سخت نمود . خواهرش نزد ابن دواس از سران كتامه فرستاد و ابن دواس نيز از الحاكم بامر اللّه بيمناك بود . و او را به قتل برادر خود ترغيب كرد و كار را در نظر او آسان نمود . زيرا مسلمانان او را به بد دينى متهم مىكردند . گفت اى بسا مردم بر او بشورند و در
هامش
[ ( 1 ) ] متن اين فرمان در نسخه‌هاى متن سخت آشفته بود و چون نسخه ديگرى به دست نيامد خلاصه‌اى از آن را آورديم .