تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
آن شورش من و تو نيز با او كشته شويم . همچنين ابن دواس را وعده داد كه پس از الحاكم او را مقامى ارجمند و اقطاع خواهد داد . او نيز دو تن بفرستاد تا او را در خلوتش كشتند . چون به قتل او يقين كردند نزد خواهرش كه ست الملك نام داشت آمدند او نيز على بن دواس را فرا خواند و على بن الحاكم را كه هنوز كودكى نابالغ بود به خلافت نشاندند و مردم با او بيعت كردند و به الظاهر لاعزاز دين اللّه ملقب نمودند و به اطراف نامه نوشتند و برايش بيعت گرفتند . روز ديگر ابن دواس با سران و سرداران بيامد . ست الملك خادم خود را فرمود كه در برابر ديگران او را به شمشير بكشد . آن خادم شمشير فرود مىآورد و مىگفت : به انتقام خون الحاكم و هيچ كس در آن ترديدى روا نداشت . ست الملك چهار سال امور دولت را به دست داشت . چون بمرد خادم معضاد ( ؟ ) و تافربن الوزان ( ؟ ) به تدبير امور كشور پرداختند وزارتش را ابو القاسم على بن احمد - الجرجرايى به عهده داشت . او زمام اختيار دولت را به دست داشت . در اين احوال شام عصيان كرد و صالح بن مرداس كلابى و حسان بن المفرج الجراح بر حلب مستولى شدند . الظاهر در سال 420 سردار خود دزبرى [ 1 ] والى فلسطين را با سپاهى به جنگ . آنها فرستاد در اين نبرد صالح بن مرداس و پسرش كشته شدند حسان بن المفرج نيز متوارى گرديد . دزبرى دمشق را در تصرف آورد . پسر ديگر صالح بن مرداس به نام شبل الدوله نصر بن - صالح به حلب گريخت . دزبرى حلب را نيز بگرفت و نصر بن صالح را بكشت . [ پيش از اين ميان او و پسران جراح آنگاه كه در فلسطين بود جنگهايى بود . در اين جنگها دزبرى از رمله به قيساريه گريخت و در آن پناه گرفت . ابن الجراح رمله را ويران نمود و آتش زد و گروههايى از سپاه خود را به اطراف فرستاد و تا العريش برفت . ساكنان بلبيس و قرافه بر جان خود بترسيدند و به مصر كوچ كردند . صالح بن مرداس با جماعاتى از عرب به محاصرهء دمشق رفت در آن ايام ذو القرنين ناصر الدولة بن الحسين والى دمشق بود . حسان بن الجراح براى صالح بن مرداس مدد فرستاد . مردم حلب با صالح - بن مرداس مصالحه كردند و او به محاصره حلب رفت . آن را از دست شعبان الكتامى بستد و با سپاهى كه از شام گرد آورد دمشق را تصرف كرد و در آن اقامت نمود . اينها را پيش از اين آورده بوديم . ] ( ؟ )

وفات الظاهر لاعزاز دين اللّه و خلافت پسرش المستنصر باللّه

الظاهر لاعزاز دين اللّه ابو الحسن على بن الحاكم بامر اللّه در اواسط ماه شعبان سال 427 پس از شانزده سال خلافت از دنيا برفت و پسرش ابو تميم معد به جاى او نشست و
هامش
[ ( 1 ) ] متن : زريرى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 86 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى