تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
العزيزى كه از موالى العزيز باللّه بود بر آن امارت يافت و عامل منصور عصوله بن به كار را از آنجا براند . عصوله را با زن و فرزند و همهء اموالش نزد الحاكم آوردند و دست يانس بر بازماندگان او در طرابلس گشوده گرديد . گويند شصت و چند دختر و پسر داشت سى و پنج كنيز . او را به عزت در آوردند و برايش كاخها مهيا نمودند و راتبه معين كردند . آنگاه امارت دمشق و اعمال آن را به دو دادند ولى او در همان نخستين سال امارتش بمرد . در سال 392 از سوى فلفول بن خزرون المغراوى براى منصور بن بلكين يارى رسيد تا طرابلس را به دو باز گرداند . الحاكم بامر اللّه سپاهى به سردارى يحيى بن على الاندلسى به طرابلس فرستاد . برادر يحيى موسوم به جعفر بن على پيش از اين از سوى عبيديان عامل زاب بود و به بنى اميه در آن سوى دريا ( اندلس ) گرايش داشت . جعفر به دست منصور - بن ابى عامر كشته شد و يحيى به العزير باللّه گرايش يافت و به مصر آمد و در خدمت او مقامى ارجمند يافت . اكنون الحاكم بامر اللّه اين يحيى را با سپاهى به طرابلس مىفرستاد . چون يحيى به برقه رسيد بنى قره راه بر او گرفتند و جمعش را پراكنده ساختند . يحيى به مصر باز گرديد . در اين واقعه بود كه يانس از برقه به طرابلس رفت و ما شرح برخورد او را با عصوله آورديم . چون عصوله بمرد مفلح الخادم امارت دمشق يافت و پس از او على بن فلاح در سال 398 به اين مقام رسيد . چون يانس از برقه برفت صندل الاسود بر آن شهر امارت يافت . در سال 398 القائد حسين بن جوهر معزول شد و تدبير امور دولت را صالح بن على - بن صالح الروباذى عهده دار شد اما صالح كشته شد و كافى بن نصر بن عبدون و پس از - او زرعة بن عيسى بن نسطورس سپس ابو عبد اللّه حسن بن طاهر الوزان به وزارت رسيدند . چون ستم و تطاول الحاكم بامر اللّه نسبت به دولتمردانش از حد گذشت و بسيارى چون جرجرايى را كشت و دست بريد بسيارى از سطوت او گريختند و بعضى نيز امان خواستند و برايشان امان نامه نوشته شد . حالت الحاكم بامر اللّه در جور و عدل و به وحشت افكندن و ايمن گردانيدن و عبادت و بدعت همواره در تغيير بود . اما آنها كه تهمت كفر مىزنند و مىگويند فرمانهايى از سوى او در باب اسقاط نمازهاى پنجگانه صادر شده نادرست است . اين عمل از هيچ عاقلى صادر نمىشود اگر هم روزگارى چنان فرمانى صادر مىكرد فورا او را به قتل مىرسانيدند . اما رافضى مذهب بودن او مشهور است . در اين عقيده هم به يكسان نبود مثلا گاه نماز تراويح را اجازت مىداد و گاه منع مىنمود به علم نجوم سخت معتقد بود و آن را بر هر علمى برترى مىداد . گويند كه زنان را از بيرون آمدن از خانه و رفتن به بازارها منع كرده بود و مردم را از خوردن ملوخيا نهى مىكرد . به او نوشتند كه جماعتى از رافضيان به هنگام نماز تراويح به اهل سنت حمله كرده و آنها را سنگباران كرده‌اند و همچنين به هنگام نماز ميت . الحاكم