قره فرود آمد . اينان در باديه هلال بن عامر مىزيستند . ابو ركوه كودكانشان را درس مىداد و در نماز امامتشان مىكرد . سپس آنچه را كه در دل داشت آشكار ساخت و به القائم دعوت كرد .
الحاكم بامر اللّه كشتار مردم را از هر صنف و طبقهاى از حد گذارنيده بود و با وجود او ، مردم جان خود را در خطر مىديدند . الحاكم جماعتى از بنى قره را كشته يا به سبب فسادشان در آتش سوخته بود . بنى قره در اين كار پيش قدم شدند . كسانى كه در اعمال برقه بودند ، دعوت ابور كوه را اجابت كردند و با او بيعت نمودند و سر به فرمانش آوردند . در آن هنگام ميان آنان و قبايلى كه در همسايگى آنان بود چون لواته و مزاته و زناته جنگها و خونريزيهائى بود ، اينك همه يك دل شده به او دست بيعت دادند و دشمنهيا را به يك سو نهادند .
عامل برقه ، انيال الطويل ، اين خبر به الحاكم بامر اللّه داد دستور آمد كه او را از هر اقدامى باز دارد . ياران ابو ركوه گرد آمدند و به نبرد انيال روانهء برقه شدند ، عامل را براندند و شهر را در تصرف آوردند و هر چه اموال و سلاح بود به دست آوردند .
ابور كوه دادگرى آشكار نمود . چون خبر به الحاكم رسيد به اصلاح حال خويش پرداخت و از قتل و آزار مردم لختى باز ايستاد در عين حال پنج هزار سوار به سردارى ابو الفتوح فضل بن صالح به جنگ او فرستاد . اين سپاه به ذات الحمام رسيد . ميان آن و برقه بيابانى است تشنه . ابور كوه فرمان داد آبهاى اندكى را كه در آن بيابان يافته مىشد با خاك بينباشتند . ابو الفتوح وارد بيابان شد و در حالى كه سپاهيانش از تشنگى به جان آمده بودند با ابور كوه رو بر رو گرديد و جنگ آغاز كرد . ابور كوه نيك پايدارى نمود . جماعتى از كتامه كه از آزار و كشتار الحاكم بامر اللّه زيان فراوان ديده بودند از او امان خواستند ، ابوركوه امانشان داد و اينان به دو پيوستند . سپاه الحاكم بامر اللّه منهزم شد و بسيارى از آنها طعمهء تيغ هلاك گرديدند . ابور كوه پيروزمند به برقه بازگشت . گروههايى از سپاهيان خود را به ناحيهء صعيد و سرزمين مصر فرستاد . الحاكم حادثه را چنان كه بود دريافت و از افراط در كشتار و آزار مردم پشيمان شد .
بعضى با ابوركوه باب مكاتبت باز كردند . از آن جمله بود قائد القواد حسن بن جوهر [ و اين امر بر وحشت الحاكم در افزود ] آنگاه لشكرى از شانزده هزار جنگجو به سردارى فضل بن عبد اللّه به جنگ او فرستاد و اين غير از سپاهى بود كه همه از اعراب بودند . فضل بن عبد اللّه برادر خود را با گروهى بر سر بنى قره فرستاد ، برادر فضل بنى قره را منهزم ساخت و از شيوخ ايشان عبد العزيز بن مصعب و رافع بن طراد و محمد بن ابى بكر را به قتل آورد . فضل به استمالت بنى قره پرداخت و ماضى بن مقرب يكى از امراى ايشان او را اجابت كرد و او را از اخبار ابور كوه در نهان آگاه مىكرد . على بن جعفر بن فلاح لشكرى به فيوم فرستاد . بنى قره آن سپاه را در
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن خلدون
ص٨٢