بر آن امارت داد .
روزگارى چند بر آمد . وجود ارجوان بر الحاكم بامر اللّه گران آمد و در سال 389 او را بكشت . ارجوان مردى خواجه و سفيد پوست بود . او را وزيرى نصرانى بود كه پس از قتل او الحاكم بامر اللّه او را به وزارت خود برگزيد .
پس از قتل ارجوان الحاكم بامر اللّه حسن [ 1 ] بن عمار و پس از او حسين بن جوهر را بكشت . آنگاه به سردارى يارختكين سپاهى به حلب فرستاد زيرا از آشوب و تاراج و فساد حسان بن المفرج [ 2 ] الطائى خبرها شنيده بود . چون از غزه به عسقلان حركت كرد حسان و پدرش مفرج با او روبرو شدند . در اين نبرد يارختكين كشته شد و سپاهش بگريخت و همهء آن نواحى به باد غارت رفت . حسان و پدرش جماعتى كثير گرد آوردند و رمله را در تصرف آوردند . آنگاه شريف ابو الفتوح حسن بن جعفر العلوى را كه امير مكه بود فرا خواندند و به خلافت با او بيعت كردند .
الحاكم بامر اللّه حسان و پدرش مفرج را دلجوئى نمود و به سوى خود كشيد . آن دو نيز آن علوى را به مكه فرستادند و خود به طاعت الحاكم بامر اللّه باز گشتند و به نام او در مكه خطبه خواندند .
الحاكم بامر اللّه به سردارى على بن جعفر بن فلاح لشكرى به شام فرستاد و آهنگ رمله نمود حسان بن المفرج و قومش بگريختند و او بر آن نواحى استيلا يافت و اموال و ذخايرشان را بگرفت هر چه در كوه شراة [ 3 ] اندوخته بودند فرا چنگ آورد . آنگاه در شوال سال 390 به دمشق راند و دمشق را بگرفت . حسان و پدرش مفرج دو سال در بيابانها سرگردان بودند . چون مفرج بمرد ، حسان پسرش را نزد الحاكم فرستاد و از او امان خواست .
الحاكم بامر اللّه امانش داد و اقطاع . آنگاه حسان به مصر رفت و الحاكم اكرامش نمود وصلهاش داد .
خروج ابوركوه در برقه و پيروز شدن الحاكم بامر اللّه بر او
اين ابور كوه مىپنداشت كه وليد پسر هشام بن عبد الملك بن عبد الرحمان الداخل است . او از منصور بن ابى عامر كه آهنگ قتل او را داشت گريخته به قيروان رفته بود . در در آن هنگام بيست ساله بود . در قيروان به تعليم اطفال پرداخت . از آنجا قصد مصر كرد .
در مصر به كتابت حديث اشتغال داشت . آنگاه به مكه و يمن و شام رفت . ابوركوه به القائم ، از از برادران خود ، دعؤت مىكرد . نام او وليد بود و از اين رو او را ابوركوه مىگفتند كه همواره به شيوه صوفيان كوزهاى با خود داشت . ابور كوه به نواحى مصر بازگشت و بر بنى -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : حسين
[ ( 2 ) ] متن : فرج
[ ( 3 ) ] متن : سراة .