تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
حلب باز گردد و ابو الحسن المغربى را از كارها دور دارد . و از راه دريا آذوقه به طرابلس فرستاد تا سپاهيان بى قوت نمانند . منجو تكين محاصره حلب را از سر گرفت . آنان نيز از روميان بار ديگر يارى طلبيدند . باسيليوس از ميدان نبرد بلغار به شتاب باز گشت . لؤلؤ خبر به منجو تكين داد كه روميان مىآيند و اين بدان سبب بود كه خون مسلمانان ريخته نشود . منجو تكين با آنكه به هنگام محاصره قسمتى از بازارها و كاخها و حمامها را ويران كرده بود از آنجا برفت . پادشاه روم به حلب رسيد و با ابو الفضائل و لؤلؤ ديدار كرد . سپس به شام رفت و حمص و شيرز را بگشود و غارت كرد و چهل روز طرابلس را در محاصره گرفت و چون شهر پايدارى نمود به بلاد خود بازگشت . اين خبر به العزيز باللّه رسيد ، بر او گران آمد و مردم را براى جهاد بسيج كرد و در سال 381 از قاهره بيرون آمد . در اين احوال منير كه در دمشق بود سر از فرمان برتافت و منجو تكين به دمشق راند .

اخبار وزيران

وزير المعز لدين اللّه يعقوب بن يوسف بن كلس بود . يهوديى بود كه مسلمان شده بود . پيش از اين امور كشور اخشيديان را در مصر بر عهده داشت . ابو الفضل [ 1 ] جعفر بن الفرات او را در سال 357 عزل كرد و مصادره نمود و او در مصر متوارى مىزيست . سپس به مغرب گريخت و به نزد المعز لدين اللّه رفت و در ركاب او به مصر آمد . المعز لدين اللّه او را به وزارت خويش برگزيد و مقامى ارجمند داد . پس او پسرش العزيز باللّه نيز وزارت خود به دو داد . ابن كلس در سال 380 بمرد . العزيز باللّه بر او نماز خواند و به هنگام به خاك سپردنش حضور يافت و وامهايش را بگزارد و كارهاى او را ميان چند تن تقسيم كرد . چنان كه نظر در ظلاميه‌ها و عرض حالها را به حسن بن عمار ، بزرگ كتامه سپرد و نظر در اموال را به عيسى بن نسطورس . در دولت اخشيديان همواره وزارت را صاحب در دست داشتند و اين طايفه را در نزد ايشان مقامى و الا بود . يكى از آنان يازورى [ 2 ] بود كه علاوه بر وزارت مقام قاضى القضاتى و داعى الدعاتى را نيز بر عهده داشت . مىخواست كه نامش را بر سكه نقش كنند ولى او را از اين هوس عجيب منع كردند ، در تنيس كشته شد . ديگر ابو سعيد النسرى بود . او نيز مردى يهودى بود كه پيش از وزارتش اسلام آورد . ديگر [ على بن احمد ] الجرجرائى [ 3 ] بود كه چون الحاكم باللّه او را از كتابت در امرى منع كرده بود و او در آن امر چيزى نوشته بود سوگند خورد كه دستش را ببرد و ببريد . سپس او را
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابو الفضائل [ ( 2 ) ] متن : بارزى [ ( 3 ) ] متن : جرجانى .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 77 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى