طعامش كرد و او را [ در سال 364 ] بكشت .
چون العزيز باللّه از ماجرى خبر يافت وزير را چهل روز به زندان كرد و پانصد هزار دينار مصادره نمود . سپس او را خلعت پوشيد و به وزارت باز آورد .
جوهر الكاتب در ماه ذى القعدهء سال 381 بمرد پسرش حسن جاى او را بگرفت و به قائد القواد ملقب شد .
الپتكين در ايام وزارتش در دمشق مردى به نام قسام را بر كشيده بود و در زمرهء خواص خويش آورده بود قسام نام و آوازهاى پيدا كرده بود و متابعان بسيار و بر شهر مستولى شده بود . چون سپاه الپتكين و قرامطه منهزم شد ، العزيز باللّه سردار ابو محمود بن - ابراهيم را به دمشق فرستاد . ابو محمود در زمان پدرش المعز لدين اللّه نيز امارت دمشق داشت . چون به دمشق آمد ديد كه قسام شهر را در ضبط آورده و خطبه به نام العزيز باللّه مىخواند . از اين رو امارت ابو محمود با وجود قسام كامل نبود و قسام همچنان بر او حكم مىراند تا در سال 370 بمرد .
آنگاه ابو تغلب [ 1 ] بن حمدان صاحب موصل كه از عضد الدوله منهزم شده بود به دمشق آمد . قسام او را از دخول به شهر منع كرد و بيم آن داشت كه به شهر غلبه يابد يا به راى خويش و يا به فرمان العزيز باللّه . ابو تغلب از اين عمل درخشم شد با او اندك زد و خوردى كرد ، سپس به طبريه [ 2 ] رفت .
سپاه العزيز به سردارى يكى از سردارانش به نام فضل بيامد و قسام را در دمشق محاصره كرد ولى بر او ظفر نيافته باز گشت . العزيز باللّه در سال 369 سليمان بن جعفر بن - فلاح را به دمشق فرستاد . او در بيرون شهر فرود آمد ، او نيز نتوانست به شهر داخل شود .
قسام به توطئه مردمى را بر انگيخت تا با او نبرد آغاز كردند و از اطراف دمشق براندند .
همچنين دغفل بن المفرج بن الجراح [ 3 ] امير بنى طى و اعراب ديگرى كه در سرزمين فلسطين بودند نيرو و شوكتى به دست آورده در آن بلاد كشتار و تاراج كردن گرفت و خرابيها به بار آورد . العزيز باللّه سپاهى به جنگش فرستاد . سردار اين سپاه يلتكين ترك بود . او به رمله رفت اعراب قيس و ديگر قبايل به دو پيوستند و با دغفل بن المفرج بن الجراح جنگ در پيوست . پلتكين گروهى را در كمين نشاند تا از پشت بر او حمله كردند . ابن الجراح شكست خورده به انطاكيه رفت و به صاحب انطاكيه پناهنده شد . اين امر با بيرون آمدن پادشاه روم از قسطنطينيه به بلاد شام مصادف شد . ابن الجراح بترسيد و به بكجور از موالى سيف الدوله و عامل او در حمص نامه نوشت و از او خواست كه پناهش دهد او نيز پناهش داد .
هامش
[ ( 1 ) ] ابو ثعلب
[ ( 2 ) ] مطريه
[ ( 3 ) ] در متن : المفرج بن الجراح .